۱۳۸٧/۱۱/۸
ادامه سفرم در ایلینوی

همون طوری که توی پست قبلی گفتم در ادامه مسافرتمون توی امریکای شمالی، رفتیم از کالیفرنیا به سمت شمال شرق که دوستم رو ببینم.جمعه تا دوشنبه رو با بنفشه و همسر عریزش گذروندیم و واقعاً‌به قول مامانی ام روزها و لحظه هایی که آدم پیش دوست های خوبش ه جز عمرش حساب نمیشه. خیلی خیلی خوش گذشت همه چیز. من هم یکی دیگه از دوست هام رو که ۴ -۵ سال بود ندیده بودمش دیدم. پوآن هم دوست دیگه ایش رو دید و خلاصه این چند روز واقعاً‌ به ما خوش گذشت و همه چیز خیلی شبیه تر به رویا بود تا واقعیت! تنها یک اشکال عمده داشت اونم اینکه مثل همه سفرها عمرش کوتاه بود و زود تموم شد. به امید اینکه یه جوری بشه دیدارها زود به زود تر تازه بشه خداحافظی کردیم و من هنوزم فکر می کنم خداحافظی از سخت ترین کارهایی ه که ما مکرر انجام می دیم.

دیروز با بنفشه رفتیم دانشگاه. من و بنفشه و پوآن که دیروز باهم توی دانشگاه بودیم یه زمانی توی ایران هم همه با هم تو یه دانشگاه بودیم و اینکه حالا یه جای دیگه دنیا داریم تو یه دانشگاه خیلی خوب دیگه راه می ریم حس جالبی به من می داد. من عاشق محیط های آکادمیکم. یعنی از دیدن اینکه خودم دارم مشق می نویسم یا کسی دیگه  داره فکر می کنه،‌تمرین حل می کنه کتاب می خونه لذت می برم. و دیروز خیلی دانشگاه رو دوست داشتم و حس کردم که چقدر دلم می خواد. محیط دانشگاهشون رو خیلی دوست داشتم همه جا پر بود از دانشجوهایی که درس می خواندند با وجودی که اوایل ترم هستش و هنوز از امتحان خبری نیست.

می تونم این تفاوت عمده رو بگم بین دانشگاه ما توی اسلو و دانشگاه آیندهوون که من تویش بودم که اینجا بیشتر دانشجوها مشغول درس و مشق بودند. که به نظر تفاوت سیستم آموزشی دلیل عمده اش هستش. توی نروژ،‌ کوییز و تمرین تحویلی و میان ترم فقط در مقطع لیسانس وجود داشت اونم خیلی خفیف تر از اونی که ما توی دانشگاهمون تو ایران داشتیم که سیستمش بیشتر امریکایی بود،‌و استادهامون هم اکثراً‌توی همین سیستم درس خونده بودند. خلاصه روز خیلی خوبی رو توی دانشگاه گذروندیم.

امروز تصمیم داریم بریم شیکاگو که سومین شهر بزرگ امریکاست از لحاظ جمعیت ببینیم. اینجا دمای هوا حدود ١٠- هستش امروز که واسه شیکاگو میشه گفت یه روز معمولی و خوب زمستونی ه!

الهه

٨/۵ صبح ٨ بهمن ماه ١٣٨٧

شیکاگو