۱۳۸٢/٦/٢٤
رفتار من عادی است.

رفتار من عادی است؛ اما نمی دانم چرا این روز ها از دوستان و آشنا يان هر کس مرا مي بيند، از دور مي گويد اين روز ها انگار حال و هوای ديگري داري.

اما من  مثل هر روزم، با آن نشاني هاي ساده، و با همان امضا ، با همان نام و با همان رفتار معمولی، مثل هميشه ساکت و آرام.

حس مي کنم از روز های پيش قدري بيشتر اين روز ها را دوست دارم. گاهی از تو چه پنهان با سنگ ها آواز مي خوانم، و قدر بعضی لحظه ها را خوب مي دانم. اين روزها گاهي از روز و ماه و سال ، از تقويم و از روزنامه بيخبر هستم.

حس مي کنم گاهي کمي کمتر گاهي شديداً بيشتر هستم؛ از جمله ديشب هم ديگر تارشب هاي بي رحمانه ديگر بود.

من کاملاً تعطيل بودم، اول نشستم خوب جوراب هايم را اتو کردم، تنها حدود هفت فرسخ در اتاقم راه رفتم، با کفش هايم گفتگو کردم، و بعد از آن هم رفتم تمام نامه ها را زير و رو کردم، دنبال آن افسانه موهوم، دنبال آن مجهول گشتم، و سطر سطر نامه ها را جستجو کردم، چيزي نديدم!

تنها يکي از نامه ها بوي غريب و مبهمي مي داد، انگار از لابلاي کاغذ تا خورده نامه بوي تمام ياس هاي آسماني احساس مي شد.

ديشب دوباره بي تاب در بين درختان تاب خوردم، از نردبان ابرها تا آسمان رفتم، در آسمان گشتم و جيب هايم را از پره های ابر پر کردم، از حجم سفيد ابرهاي ترد، يک پره از مهتاب خوردم.

 ديشب براي اولين بار ديدم که نام کوچکم چندين بزرگ و با هيبت نيست، اين روز ها ديگر تعداد موهاي سپيدم را نمي دانم، گاهي براي يادبود لحظه يک روز جشن مي گيرم، گاهي صد بار در يک روز مي ميرم، حتي يک شاخ از محبوبه شب را، يک غنچه مريم، هم براي مردنم کافيست.

گاهي در تمام روز با عابران ناشناس شهر احساس گنگ آشنايي مي کنم، گاهي دل بي دست و پا و سربزيرم را آهنگ يک موسيقي غمگين هوايي مي کند.

 اما غير از اين حس که گفتم و به غير از اين رفتار معمولي ، و غير از اين حال و هواي سالم و عادي، حال و هواي ديگر ندارم.

رفتار من عادی است.  

به انتخاب:پ.م

(از قيصر امين پور)