۱۳۸٧/۱۱/۱٩
سان فرانسیسکو و خاطرات خوبم

فردای روزی که از لس آنجلس برگشتیم، بلیط داشتیم برای سان فرانسیسکو. دایی ام و دختر دایی ام سان فرانسیسکو بودند و من حدود ١۴-١۵ سال بود ندیده بودمشون. یه مقداری خجالت می کشیدم که برم ولی طبعاً خیلی هم ذوق داشتم. خیلی حس های عجیبی داشتم، دلشوره خوشحالی خجالت و ذوق همه باهم.

بلیطمون با ویرجین امریکا بود،‌پوآن خیلی مطمئن نبود به این ایرلاین. همه اش میگفت ممکن ه کنسل بشه. ولی خوب همه چیز خیلی خوب بود. وارد هواپیما که شدیم کلی ذوق کردیم. اینقدر نور داخل کابین خوب بود. بعد صفحه نمایش جلوی هر صندلیfinger touch بود و می تونستیم هر خوراکی یا خریدی که داریم انتخاب کنیم، و همون قسمت زیرین صفحه یه شکافی داشت برای کشیدن کارت و پرداخت از همون طریق. و به این ترتیب مهماندار واسه آدم سفارشش رو می آورد مستقل از دردسر کارت خوان و پول نقدو .... از سرویس های دیگه ای که داشت، امکان چت کردن با هر شماره صندلی ای که می خواستین. شماره صندلی رو واردمی کردین‌،‌ اگر طرف مقابل تایید می کرد،‌می تونستید با صفحه کلیدی که از دسته صندلی خارج می شد تایپ کنید و چت کنید. فیلم،‌ تلویزیون،‌رادیو موسیقی ، خواندنی ها و همچنین نقشه مسیر که از گوگل آورده شده بودو رنگی و خوشگل بود از سرویس های دیگه این نرم افزار بود که اسمشred بود.

 

وقتی رسیدیم دختردایی ام و دایی ام اومدند دنبالمون و رفتیم از همون طرف سان فرانسیسکو رو گشتیم. شهر قشنگی بود، با خیابون های شیب دار، گاهی چندبرابر ولنجک بود شیبش. کنار آب و کوه. دقیقاً همون فضایی که من دوست دارم. آب و کوه کنار هم، و بدون رطوبت. شهر خیلی زنده ای بود. با پل های بزرگ و قشنگ. ما از Bay Bridge و Golden Gate Bridge رد شدیم. که Golden Gate Bridge در واقع همون پل معروف سان فرانسیسکو ه که آدم همیشه توی کارت پستال ها می بینه.(عکس پایین نمای Golden Gate Bridge هستش از شهری به نام Tiburon که شهر کوچکی نزدیکی سان فرانسیسکو هستش).

ولی سفر سان فرانسیسکو جدا از دیدنی هایی که دیدم و جاهایی که رفتیم،‌روزهای آفتابی و هوای خوب اونجا واسه من کلی درس داشت که شاید توی پست بعدی نوشتم.

الهه

آیندهوون