۱۳۸٧/۱٢/٢٢
بارون بارون ه

 

چند روز ه اینجا همه اش بارونی ه. این خیلی عجیب نیست هلند همیشه بارونی ه ولی این بارون با بقیه بارون ها فرق داره. بارونش حسابی هوا رو بهاری کرده. دیگه لازم به دستکش و کلاه نیست. حداقل من دیگه این ها جمع کردم گذاشتم کنار واسه سال دیگه، تن درخت سبز شده. امروز اومده بودند باغچه های جلو خونه رو مرتب می کردند. حسش رو دوست دارم. هوا هم کم کم دیر و دیرتر تاریک میشه. شب ها بلند که دوستشون دارم،‌ جاشون رو به روزهای بلند می دهند که اون ها رو هم خیلی دوست دارم. من این تغییرها رو دوست دارم. اینکه تغییرها رو نگاه کنم دوست دارم،‌ اینکه همه چی تو حرکت ه دوست دارم. واسه همین ه که دلم یه جنبش بزرگ می خواد. یه حرکت تازه می خواد. یه شروع خوب می خواد.

ولی تنها بدیش اینه که روزهای آخر سال جون میگیره تا رد بشه... کاش من اینهمه استرس الکی نداشتم... بالاخره یه چیزی میشه،‌ چرا می خوام همه چی خوب بشه؟

الهه

روزهای آخر اسفند