۱۳۸۸/۱/٢۸
 

جوری که به زندگی آویزون شدم رو دوست ندارم. دلم می خواد عوض بشه. بعضی چیزها باید عوض بشه،‌دلم می خواد جام تو زندگی عوض بشه.

جوری که خودم رو معرفی می کنم دوست ندارم، دلم می خواد جدید بشم.

جوری که رو زمان سوار شدم رو دوست ندارم، خسته شدم، می خوام جام رو عوض کنم.

مسئله این نیست که جور ه یا ناجور ه، من میگم این جوری دیگه دوست ندارم.

چرخ دنده های بزرگ و کوچیک زمان رو دوست ندارم. اونی که باید کوچیک باشه بزرگه ، اونی که باید بزرگ باشه کوچیک ه. اونی که باید تند باشه کند ه ، اونی که باید کند باشه تند ه.

الهه

یه روز بارونی ِ خیلی بهاری تو آیندهوون

پ.م: الآنی ام خوشحالم که می نویسی