۱۳۸۸/٢/۱٧
یک دنده

 

نمی دانی، گاهی خیلی بچه می شوم، خیلی بچه تر از آنچه فکر می کنی؛ خیلی بچه تر از بچگی هایم.

آنقدر لجباز که هیچ وقت نبودم. برایم فقط همین کافیست که بگویی چه کار کن؛ تمام عزم نداشته ام جزم می شود که به حرفت گوش نکنم،‌ فقط بخاطر اینکه فرمان نبرده باشم. فقط که نگویم "چشم". و اینقدر لجباز می شوم که فکرش را هم نمی کنی. یک " به روی چشم "بی معنی جلوی پایت پرت می کنم سرد و بعد خاموش.

هیچ زحمتی ندارد، کاری که گفتی... فقط از یک دندگی ام چیزی کم می کند و تو خوشحال می شوی. من با خوشحال کردنت مشکلی نداشتم، ولی بیشتر دلم می خواست یک دنده باشم. بیشتر دلم می خواست شکل خودم باشم. همان لجباز و یکدنده ای که در بچگی نبودم. بیشتر دلم می خواست بچه باشم.

 

کاش دانسته بودی چطور بزرگ شدم؛ کاش دانسته بودی چطور کودک ماندم.

الهه

آیندهوون- هفدهم اردی بهشت