۱۳۸۸/۳/۸
یکسال بزرگتر

 

اینکه کیک تولدم امسال از هر سال روشن تر بود، کمی نگرانم می کرد و کمی خوشحال. نگران واسه اینکه خبر از موهای سفید بیشتری میده، و یه جورهایی یاد آدم می آره که تند تند داره این شمع ها تعدادشون زیادمیشه،‌ و تو کجایی و چی کار کردی و می کنی؟! یه جورهایی هم حس خوبی تویش هست. هنوز از اینکه روزها می گذره و من همونی که دیروز بودم نیستم خوشحالم. نسبت به پارسال این موقع به جرأت می تونم بگم بزرگتر شدم،‌ آروم تر شدم و سنگین تر. و از این حس آرامش لذت می برم.

وقتی در هر صورت می گذره و خیلی تند می گذره، چرا آدم فرصت زندگی کردن  تو همه لحظه ها رو از خودش بگیره. دلم می خواد هرقدر فرصت بهم می دن واسه زندگی تو این دنیا،‌ ازش حسابی استفاده کنم تا اونجاییش که به خودم ربط داره.

امسالم مثل هرسال روز تولدم باشنیدن صدای کلی از کسانی که دوستشون دارم،‌ دیدن پیغام ها و ایمیل های کسانی که واسم مهمند واسم یه روز خوب شد. روزی که دوستش داشتم. پوآنم همه تلاشش رو کرده بود که یه روز تولد بیادموندنی دوتایی واسم درست کنه‌ که واقعاً هم شد. بازم ازت ممنونم پوآن خوبم بخاطر همه خوبی هات.

الهه

هشتم خردادماه ١٣٨٨