۱۳۸۸/۳/٢٥
کاش می دونستم...

هیچ دل و دماغی برای نوشتن ندارم. هر چی صفحه و سایت خبری هست جلوم باز ه و همه اش دنبال آخر ماجرا می گردم. نمی فهمم چیزهایی که داره تو ایران اتفاق می افته و همه اش دلم می خواست جای خدا بودم و می دونستم حقیقت چیه... چرا باید کشور من، وطن من به این روز بیفته. دلم نمی خواد که حتی چشمم تو چشم یه غیر ایرانی بیفته. حرفی ندارم بزنم و از سوالهاشون می ترسم. چه دلیلی بیارم که باورم کنند.  چرا همه باید خونه من، وطن من این شکلی باشه.

از عکس آتش و خون و زخم و داد و فریاد حالم بد ه. چرا چیزهای ساده و حل شده زندگی باید اینقدر تو خونه من دور از ذهن باشه.... حال نوشتن ندارم... کاش می دونستم راست کدام است؟