۱۳۸۸/٤/۱٦
شلوغ پلوغ
  • مسابقه شمشیربازی خیلی بد بود! شاید بدترین تورنمنت عمرم بود!‌حتی وقتی واسه بار اول روی پیست رفتم اینهمه بد بازی نکرده بودم. اصلاً‌خودم نبودم و هر کاری می خواستم بکنم نمیشد. بدتر از همه اینکه مسابقات تیمی بود و بد بازی کردن من بازی خوب هم تیمی ها رو هم زایل می کرد. افتضاح بود شرمنده بودم از بازی ام و هم تیمی هام سعی می کردند باهام خوش رفتار باشند و بهم امیدبدهند. آخرش دو تا مسابقه کلاً بردم و حدود ۵ تا رو هم باختم. و فقط بازی اول رو خیلی بد نباختم. ولی جدای از نتیجه و ابنکه به برکت قدرت هم تیمی هام ۴ ام شدیم،‌ جای فوق العاده قشنگ و رویایی ای بود خصوصاً اینکه آدم حس شوالیه ها رو داشت وقتی جلوی یه قلعه قدیمی با یه خندق دور تا دورش پراز نیلوفر رو زمین ناصاف و چمن شمشیربازی می کرد.... خلاصه روز خوبی بود به جز قسمت های باختش.
  • مهمونمون اومد و رفت و خیلی کم بود! ولی اینقدر خوب بود و خوش گذشت که می تونم بگم یکی از بهترین روزهای زندگی مون تو هلند بود. خصوصاً‌روز شنبه که اندازه هزار تا سیزده بدر خوش گذشت!! باید هم از مهمون خوبمون هم از دوستای خوبم اینجا تشکر کنم که کنارشون اینهمه به ما خوش میگذره.
  • کلی کار و بار دارم که همه اش منتهی به چیزهای خوب و شاد میشم. خوشحالم. و واسه روزهای آینده ام کلی برنامه ریزی های هیجان انگیز دارم. امیدوارم همه چی خوب بگذره.
  • روز پدر و "مردانگی"‌ خیلی عبارت خنده داری ه. گرچه گذشته ولی با یه روز تاخیر این روز قشنگ و بزرگ رو به همه بخاطر تولد حضرت علی و به آقایون بخاطر اسم این روز و به همه بابا ها به خاطر همه خوبی هاشون تبریک می گم. و آرزو می کنم علی گونه زیستن رو برای همه اونهایی که علی رو دوست دارند.

الهه

شانزدهم تیرماه

پ.ن: هنوز هیچی نشده رجب به نیمه رسید... شمارش معکوس ماه رمضون داره کم کم شروع میشه... رجب و شعبان رو بخاطر انتظار رمضون ویژه دوست دارم.