۱۳۸۸/٤/٢٤
بی عنوان
  • معلوم نیست من چرا به روز نمی کنم! بماند که کلی سرم شلوغ ه الکی و خوب ه! کارهای هیجان انگیزی دارم که باعث میشه کمتر به غصه های قبلی فکر کنم. این حس رو روزها دوست دارم و شب ها دوست ندارم.
  • یه کتاب دیگه از فریبا وفی داشتم خوندم که اصلاً با روزهام هم حس نبود. داستان ها رو شاید دوست داشتم ولی اصلاً باهاشون هم حس نبودم. اسم کتاب "در راه ویلا"‌بود که توی سفر قبلی ام به ایران گرفته بودم.

  • واسه اولین بار مسئولیت ورزشی گرفتم! برای سال آینده من به عنوان یکی از سه عضو اصلی برد شمشیربازی دانشگاه اینجا انتخاب شدم و اولین جلسه اعضا اصلی و پشتیبان در خونه ما روز پنجشنبه قرار برگزاربشه به صرف شام ایرانی!! الآن که فکر هامو می کنم سخته واسه هلندی ها شام پختن! می خوام خیلی معمولی باشه که مثل خودشون باشم از طرفی با فرهنگ ایرانی خیلی جور نیست معمولی بودن شام واسه مهمونی که دفعه اول ه میاد... از طرفی هم اصلاً مهم نیست که بخوام خیلی به اش فکر کنم!
  • همه این ها به کنار نوشتن صورت جلسه نوبت من ه!!! اینش خیلی بد ه! من به فارسی هم صورتجلسه نوشتن رو دوست ندارم. عجب گیری کردیمآآآآ.

الهه

بیست و سه تیرماه