۱۳۸۸/٥/۱٥
نیمه شعبان
  • اول از همه عید فردا رو تبریک می گم. گرچه یه جوری شده نیمه شعبان شاید به خاطر برخی زیاده روی ها در امر دوست داشتن حضرت مهدی... آدم گاهی احساس میکنه واسه بعضی ها از خدا هم مهم تره ولی من این روز رو دوست دارم... شاید چون تولد قمری ام رو دوست دارم!!
  • باید از عروسی بگم که یکی از عروسی هایی بود که به خاطر خواهر خوب و نازی بهم فوق العاده خوش گذشت. یعنی فکر کنم اگه جای خالی پوآن نبود همه چیز تکمیل بود. خواهر عزیزم یکی از بهترین و عروس ترین عروس های دنیا بود. و تنها نگرانی ام این بود که کسی چشم بزندش. همه چیزشون خوب و عالی و ستودنی بود. (حتی عاقدشوناز خود راضی)... همه وجودم واستون آرزوی خوشبختی. و خوشحالم که بالاخره این داماد جدید رو دیدم و خوشحالم که این همه همدیگر رو دوست دارید و دوستتون دارم و کنارتون لحظه های خوب و خوشی دارم.  همه اش دلم می خواد از عروسی بگم ولی نمی دونم از کجا شروع کنم... بازم می گم یکی از بهترین عروسی های عمرم بود.
  • دو سال پیش 13 مرداد روز خاصی بود. یه دیدار ویژه‌،‌ و 14 مرداد روزی بود که از ایران واسه فصل جدیدی عازم اروپا بودم. و سالگرد اردواج مامان و بابا رو ویژه جشن گرفتیم. و امسال 13 مرداد عروسی خواهر نازم و باز سالگرد ازدواج مامان اینها رو با جشن ازدواج الآنی توأم کردیم. خدایا مامان و بابای عزیزم رو واسه همدیگر و واسه ما همیشه با لب خندون و سالم نگه دار.
  • روزهای آخر ایران بودن همیشه با یه حرص و هول زدنی واسه من همراه ه می خوام همه چی بخورم همه جا برم همه رو ببینم... امیدوارم اون یه ذره خامه اش آخرش اذیتم نکنه.

الهه

نیمه مرداد شب نیمه شعبان