۱۳۸۸/٧/۱٥
سفر رم

قبل از اینکه برویم ایتالیا،‌ من هم تصوری از ایتالیا داشتم. ایتالیا رو آدم مکرر می شنوه. توی تاریخ بخاطر امپراتوری بزرگشون،‌ توی فوتبال،‌ بخاطر پینوکیو،‌ عینک آفتابی و کفش خوب، وسایل کوهنوردی،‌ شمشیربازی،‌ پیتزا و پاستا، بستنی ایتالیایی،‌مافیا و هزارتا چیز دیگه. حدود ۶ ماه پیش قرار شد این موقع ها برویم ایتالیا. و کلی خوشحال برنامه ریزی کردیم که ونیز و رم و پیزا رو ببینیم. ولی وقتی برنامه ی کاری من با این سفر قاطی پاتی شد سفر حدود بیست روزه مون به سفر ١٠ روزه پوآن و سه روزه ی من تبدیل شد. و عملاً‌ فقط سه روز وقت داشتیم که بگردیم و ترجیح دادیم فقط رم بمونیم. شهری که از همون اول که واردش شدم دوستش داشتم و الآن هم می تونم بگم یکی از بهترین مسافرت هام تا الآن بوده.

اولش که توی هلند توی صف گرفتن و مهر زدن کارت پرواز بودیم،‌ قیافه ها و رفتارهای شبیه ایرانی هاکاملاً به چشم می آمد. حالتی که کسی بخواد توی صف از آدم جلو بزنه و ٣٠ ثانیه از آدم زودتر چمدانش رو بفرسته تو هواپیما!‌ واسم خیلی جالب بود. گاهی آدم تو کشورهای شمال اروپا دلش واسه این حالت ها تنگ میشه.

بعد از اون از اون بالا،‌ وقتی هواپیما داشت کم کم آماده ی فرود آمدن می شد،‌ من بیشتر از ٧،‌٨ تا زمین فوتبال دیدم. فکر کردم بیخود نیست اینها فوتبالشون خوبه!

شهر رم بزرگ به نظر می رسید،‌ راه بندان داشت و شلوغ بود،‌ این رو هم میشد از بالا دید. هواپیما که نشست، پوآن اومده بود فرودگاه دنبالم. باهم رفتیم سمت هتل. سر راه یه هرم بود به اسم pyramid of caius cestius از مرمر به رنگ سفید. گفته میشه که خیلی از رومی ها به تقلید از مصری ها قبرهاشون رو به شکل هرم می ساختند که از همه اونها فقط همین یک هرم باقی مانده،‌ که قسمتی از دیوار دفاعی دور شهر بوده.

روز اول گردش جدی مون،‌ اول از همه رفتیم کولوسیوم. چیزی که من همیشه به عنوان نماد شهر رم تو ذهنم بود. خیلی شلوغ بود و پر از گردشگرهای رنگارنگ از همه جای دنیا، ولی عظیم بود و زیبا. ساختن کولوسیوم ١٠ سال طول کشیده و حدود ۶٠٠ سال ازش استفاده می شده. در واقع آمفی تئاتر بزرگی است وسط شهر. که در زمان امپراتوری رم برای نمایش هایی که رومیان ازش لذت می بردند ازش استفاده می شده. این نمایش ها جوری که راهنمای ما توضیح داد عبارت بوده از جنگیدن گلادیاتورها با حیوان های درنده ی گرسنه مثل شیر و ببر. گویا امپراتورهای روم که خیلی خودشون این نمایش ها رو دوست داشتند،‌ و می دونستند مردم هم خیلی دوست دارند،‌ اینجا رو ساخته بودند تا روزانه شاهد این نمایش باشند. از تصور غم انگیز این جنایت که بگذریم، تصور ساختن همچین بنایی به این بزرگی حدود ٢٠٠٠ سال پیش ظرف ١٠ سال کار خیلی بزرگی ه. توی کولوسیوم با راهنمای ٨٣ ساله با مزه مون و همراهی فامیل های عزیزمون که تو ایران خیلی وقت ها باهم همسفر بودیم (نگاه کنید به اینجا و اینجا) خیلی بیشتر خوش گذشت و کلی جای بقیه اعضای خانواده رو خالی کردیم.

 

بعد رفتیم تپه ی پلاتین،‌ که پر از ساختمون های قدیمی بود. جایی که خیلی دوست داشتم. مجموعه ی گسترده ای از کاخ های رم باستان و آخرش هم roman forum. این جا جایی ه که هسته ی اولیه شهر رم شکل گرفته. چیزی حدود ٣٠٠٠ سال پیش.

 

بعد از اینجا ها رفتیم دو تا خیابون معروف( via del corsoو via dei condotti) که کلی از اون مارک هایی که آدم همیشه دوست داشته اونجا بود( مثلGucci، Bvlgari، Salvator Ferregamo، Armani و Valentino و خیلی اسم های آشنای دیگه. و حس خوبی بود قدم زدن اونجا.و بعد از اون رسیدن بهspanish steps، یه استراحت کوتاه روی اون پله ها و بعد،  و از اونجا رفتیم بزرگترین فضای سبز رم به اسم "ویلا بورگیس" (البته شاید بهتر باشه بگم pincio gardens اونجا هم کلی خوش گذشت و ۴ چرخه کرایه کردیم و کلی اونجاها رو چرخیدیم. یه ساختمونی اونجا بود شبیه حافظیه! من دوستش داشتم. فکر می کنم اسمش بود Tempietto di Minerva.

 

روز بعدش رفتیم واتیکان. باسیلیک سن پیتر(بزرگترین کلیسای جهان)،‌ که در واقع مادر همه کلیساهای کاتولیک ه. پر از نقاشی های و مجسمه های خاص. من یکی دو تاش رو دوست داشتم ولی کلاً واتیکان رو خیلی دوست نداشتم. یکی از مجسمه هایی که دوست داشتم کاری از برنینی بود.

 

alexander VII's monument by Bernini -1678

یه مجسمه هم از میکلانژ بود که در سن ٢۵ سالگی ساخته بود. و یه تضادی تویش وجود داره اونم جوان بودن حضرت مریم ه در حالی که موقع مرگ حضرت عیسی حضرت مریم جوان نبوده. ولی مثل اینکه میلانژ‌ عمداً این کار رو کرده و این کلی به هنری بودن اثرش افزوده که پسرش هیکل رنجور و کوچکی داره در برابر مادرش.

 

Pietà اثر میکلانژ در سن 25 سالگی

بعد از اون رفتیم موزه ی واتیکان و sistine chapel جایی که پاپ انتخاب میشه. sistine chapel پر از نقاشی بود،‌ و مقداری از این نقاشی ها رو میکلانژ کرده بود.

از جاهای دیگه ی دیدنی که رفتیم معبد پانتئون بود،‌که معبد همه خدایان روم باستان بوده. ولی الآن کلیسا شده و ما چون روز یکشنبه رفتیم و مراسم بود نتونستیم تویش بریم.

 

Pantheon Rome

آبنمای تروی رو هم دیدم و خیلی خوشگل بود ولی شلوغ. ما هم مثل همه توی آبش سکه انداختیم که باز هم به رم برگردیم.

 

fontana de trevi می گویند اگه اینجا سکه بندازه آدم دوباره برمی گرده به رم

میدان بزرگی رو دیدم که به طرز بی ربطی من رو یاد نقش جهان می انداخت. میدان ناونا(Piazza Navona) که میدانی بیضی شکل است که وسطش سه تا آبنما هست که یکی اش رو برنینی ساخته. داخل میدان پراز نقاشهایی بود که نشسته بودند نقاشی می کشیدند و نقاشی هاشون رو می فروختند و یه گروه برزیلی هم موزیک محلی شون رو می نواختند که پوآن اون رو خیلی دوست داشت.

از همه جاهایی که دیدیم و بقیه جاهایی که ندیده موند واسه دفعات بعدی که بگذریم، راجع به مترو، قطار و ترامواهای رم باید بگم. من قبلاً شنیده بودم که وسایل نقلیه عمومی توی ایتالیا اصلاً خوب نیست. ولی به نظر من کاملاً خوب و قابل قبول می امد. با ٩٠ سنت میشد با قطار هرجایی در محدود رم رفت. با ١ یورو ٧۵ بلیط ٧۵ دقیقه ای برای همه وسایل نقلیه میشد گرفت و بلیط سه روزه ١١ یورو بود که نسبت به قیمت های بلیط توی هلند و نروژ که من باهاشون سرو کار داشتم کاملاً ارزونتره و سرویس قابل قبولی ارائه می ده. اگرچه مثل متروی پاریس متروشون همه جای رم رو پوشش نمیده.

مردم اغلب انگلیسی حرف نمی زنند. و به نظرم اومد بیشتر تمایل دارند فرانسه و اسپانیولی حرف بزنند. ولی کاملاً دوست داشتند کمک کنند و جوری نبود که وقتی منظور آدم رو نمی فهمند تلاش هم نکنند که کمکی به آدم بکنند.  مثلاً‌ یه جا ما پریدیم تو قطاری که رسیده بود، و یه آقای ایتالیایی به ما می خواست بفهمونه که این قطار همه ایستگاه ها رو نگه نمی داره. ما هیچی ازش نپرسیده بودیم ولی فکر کنم از اینکه ما هول زدیم سوار قطار بشیم که از دستش ندیدم متوجه شده بود و هی سعی می کرد به ما حالی کنه. من به اش گفتم انگلیسی بگو...مایوس نگاهمون کرد. گفتم فرانسه بگو. شروع کرد با فرانسه دست و پا شکسته ای بهمون حالی کردو خلاصه ما هم به اش مرسی و گراتسه تحویل دادیم و با قطار بعدی رفتیم هتل!

از غذاهاشونم که تقریباً همه تعریف هامو تو این پست تنبل خونه ام نوشتم و الآنم که فکرهامو می کنم می بینم بازم دلم پیتزا و بستنی می خواد.

الهه

نیمه مهرماه هشتادو هشت

آیندهوون

توضیح تکمیلی پست قبل:

خیلی از دوستان توی پست قبل پرسیده بودند چرا کارمند شدن رو به دانشجو بودن ترجیج دادم. شاید بهتر باشه این توضیح رو اینجا بدم که من داشتم برای بار دوم فوق می خوندم در یه رشته ی جدید. و حالا فرصت جدیدی پیش آمد برام که بتونم post masterبخونم و ترجیح دادم اینکار رو بکنم. post master یک دوره ی دو ساله بعد از کارشناسی ارشد هست توی هلند،  که آخرش مدرک PDEng(Professional Doctorate in Engineering) رو آدم می گیره. اطلاعات بیشتر در مورد این دوره رو می تونیداینجا بخونید. کسی که این دوره رو می گذرونه کارمند دانشگاه محسوب میشه با حقوق پایین.