۱۳۸۸/۱٠/۳
کریسمس و تعطیلات

امسال اولین سالی ه که اینهمه واسم کریسمس مهم بود. سالهایی که ایران بودم که خوب مثل بقیه روزها بود کریسمس. سال اول و دوم که ایران نبودم خیلی قبل از کریسمس، مثلاً ده ، دوازده روز قبلش می رفتم ایران واسه چهار پنج هفته. و معمولاً اصلاً یادم می رفت کی کریسمس بوده... پارسال هم خوشحال بودم که تعطیلات شروع میشه و پوآن نمی ره سرکار. ولی واسه خودم چون کار خاصی نمی کردم هر روز تعطیلی بود و خیلی فرقی نمی کرد! امسال اولین سالی بود که لحظه لحظه نزدیک شدنش رو حس کردم تا امشب که شب کریسمس ه. از اوایل این هفته بیشتر همکارهام رفته بودند خونه هاشون. چند تا همکارم مونده بوده اند، از سی نفر گروه ، فقط شش، هفت نفری می آمدیم.دانشگاه کلاً سوت و کور بود و کسی حس و حال کار نداشت! مثل اینکه آدم بخواد 28 اسفند تو ایران کار بکنه! بیشتر روزها ساعت ناهارمون رو کش می دادیم! و حرف می زدیم. امروز که یک ساعت و نیم فقط حرف زدیم!

همکار تایوانی ام داره می ره تایوان یکشنبه. می گفت بخاطر مامانش می ره. یه پسره سی ساله است.  از دغدغه های مادرش می گفت خیلی واسم جالب بود که چه چیزهایی تو وجود مامان ها شبیه ه! کلاً از وقتی اینجا کار می کنم از خیلی فرهنگ ها چیزهای جدیدی یاد گرفتم و هر روز یک کلاس فرهنگ ه تو گروه مون.

دیروز راجع به چین و تایوان حرف می زدیم. همکار بلژیکی چینی الاصلم می گفت تایوان باید جزیی از چین بشه و باید این اصل رو قبول کنه؛ همکار تایوانی ام مخالفت می کرد. می گفت دولت چین آش دهن سوزی نیست که ما بخواهیم مثل اونها و جزیی از اونها بشیم ولی مردم چین با ما فرقی ندارند، ما مثل همیم!

همکار تایوانی ام وبلاگ نویس ه. می گفت هرچی می گیم روزها تو دانشگاه، تو وبلاگش می نویسه، چون شاید بودن اینهمه فرهنگ اینجوری نزدیک هم، دیگه هیچ وقت پیش نیاد و باید ثبت بشه. شاید راست می گفت... فکر کردم من هم گاهی باید بیشتر این کار رو بکنم.

امروز دیگه استادمون هم به بحثمون پیوست. اومد تو اتاقم و پرسید از وضعیت ایران. اینکه من چی فکر می کنم... و آخرش گفت کریسمس ه دیگه بروید خونه هاتون!! و تعطیلات ما رسماً شروع شد.

می آمدیم خونه، خیابون های یخ زده ، مردم که می رفتندخونه تا شام کریسمس رو کنار خانواده بخورند، دوباره همون حس غمگین کریسمس رو آورد، باهمه خوشحالی که امسال دارم بخاطر تعطیلی از کار.

الهه

آیندهوون- شب کریسمس 

بعداً نوشت: اینکه گفتم کریسمس غمگین رو پارسال توضیح داده بودم چرا این حس رو دارم. اینجا ببینیدش.