۱۳۸۸/۱٠/۱٠
اینجا نروژ است her er Norge
  • من وبلاگم سیاسی نیست و دوست ندارم سیاسی بنویسم. وبلاگم خبری نیست و دوست ندارم خبر بنویسم. اون وقت آدم می مونه غم و غصه هاش رو کجا بگه.
  • بقیه اش از تعطیلات:

توی سالن انتظار فرودگاه آمستردام نشسته بودیم. تابلوی اطلاعات پروازها رو نگاه می کردیم که ببینیم کی می نویسه پرواز اسلو بروند به گیت... صدای بچه ها می آمد که نروژی حرف می زدند. همه خاطره های دو سال زندگی ام تو نروژ جلوی چشمم مرور شد. چقدر دلم واسه بعضی آدم ها و بعضی چیزها تنگ بود. یک سال و نیم واسه خودش کلی زمان ه.

رسیدیم نروژ و خونه ی خاله اینها... چقدر خوشحال بودم که اومدیم و چقدر دوست دارم.

اینجا یه زمستون سردنروژی ه. هوا دیشب ٢٠-بود.  کلی برف همه جا ولی خوشگل ه.

دیشب خونه دوستان چقدر خوش گذشت... چقدر خوبه آدم کنار کسایی که دوست داره زمان رو می گذرونه.  بقیه دوست هام رو تو روزهای باقی مونده می بینم ایشالله. واسه همه اش خوشحالم و همه اش داره خوش می گذره.

فکرها رو که می کنم نروژ رو خیلی دوست دارم. با همه سردی اش با همه تاریکی اش ولی نروژ از هلند کاملاً خونه تره. حتی احساس می کنم علیرغم کلاس هلندی رفتن و تلاش واسه یادگرفتن زبون هلندی،‌ زبون نروژی رو ترجیح می دم و بیشتر می فهمم.

ایشالله پست بعدی بی حرف پیش یه کم عکس از نروژ و برف های خوشگلش می ذارم.

سال نوی میلادی رو تبریک می گم و امیدوارم سال خیلی خوبی واسه همه اونهایی که فردا واسشون یه شروع تازه است باشه.

الهه

اسلو