۱۳۸٩/٦/۱٦
.
  • فکر دوگانه ای تو ذهنم ه. جوری که دلم می خواد مغزم رو بفرستم مرخصی و یه مدتی اصلاً فکری نتونم بکنم. می تونست امروز روز مهمی باشه، می شد روز تبریک باشه،‌ ولی نیست. خیلی عجیب ه،‌ آدم که می ره بالا از دور تر نگاه می کنه خیلی نگاه متفاوتی ه تا وقتی داره از نزدیک زندگی رو نگاه می کنه. هر روز مستقل از دیروزها و فرداها می تونه خوب یا بد باشه،‌ ولی خوب مستقل نیست،‌ یه روز خیلی خوب، بخاطر فردایی که خوب نیست می تونه بجای یادآوری خوشی واسه آدم یه حسرت باشه،‌ یه درد باشه‌ یه غصه باشه. خودمم نمی دونم چمه! همون فکر نکنم بهتره!
  • دوباره ماه رمضون داره تموم میشه و من غمم می گیره و از همین حالا دلم واسش تنگ میشه. نمی دونم چه مرگیه که وقتی ماه رمضون ه اون جوری که باید استفاده نمی کنم ولی وقتی شب های قدر تموم میشه یه غم بزرگ می گیرم که ای وااای من امسالم گذشت و من هنوز همونم که بودم اگه بدتر نباشم....
  • چند وقت پیش یه کارگاه "تشخیص گونه شخصیت"‌ واسمون گذاشته بودند. اولش بهمون گفتند توی ۵ کلمه خودتون رو توصیف کنید و امضا کنید. بعد گفتن با دست غیر مرحجتون همون ها رو تکرار کنید. حالا احساستون رو توصیف کنید. فرقش چی بود... و کارگاه اینجوری شروع شد. بعد کمی راجع به این چیزها حرف زدیم که هر آدمی یه جور گرایش داره و وقتی جامعه، محل کار، یا اطرافیان از آدم بخواهند که جور دیگه ای رفتار کنه، مثل نوشتن با دست غیر مرجح واسه آدم ممکنه ولی سخته،‌ دلپذیر نیست و یه سری مشکلات. بعد یه تست دادیم بر اساس شاخص شخصیتی مایر-بریج. و بعد چند تا سوال دیگه که از رویش میشد خودمون قضاوت کنیم درون گرا هستیم یا برون گرا، احساسی هستیم یا فکری،‌ شهودی هستیم یا حسی، قضاوتی یا اخلاقی *. خیلی کارگاه به من خوش گذشت احساس کردم دلیل اینکه اعصابم از کارهای بعضی ها خرد میشه یا اینکه تو تصمیم گیری هام  اینهمه متفاوت از کسایی که خیلی بهشون نزدیک هستم عمل می کنم همین گرایش متفاوت ه خیلی اوقات. خیلی از جواب تست خودم هم راضی بودم و احساس کردم شبیه خودم ه!! آخر کارگاه هم دو گروه شدیم و گروه اول که بیشتر گرایش N داشتندبودند بعد گروه S . آجر بازی کردیم و باید یه چیزی می ساختیم تفاوت عمل دو گروه خیلی جالب و دیدنی بود و نوع مشارکت هر آدم تو این فعالیت. من تا قبل کارگاه اصلاً راجع به mbti چیزی نمی دونستم ولی مثل اینکه کلی تو روانشناسی مبحث معروفی ه و خیلی ها می شناختندش.
  • به شدت از کلمه های دایره المعارفم خسته و دلگرفته ام. دلم یه عالم کلمه جدید می خواد که حس های ننوشتنی رو بشه باهاش نوشت. چقدر از کلمه خسته ام!

الهه

آیندهون- ٢٧ رمضان/نیمه شهریور/ ۶ سپتامبر.

*: این ترجمه ها رو از خودم در آوردم! فکر هم کنم خیلی بدترجمه کردم:‌منظورم اینها بود:Extraversion (E),Introversion (I);Sensing (S), Intuition (N); Thinking (T), Feeling (F); Judgment (J), Perception (P)