۱۳۸٩/٦/٢۳
یک عاشقانه ی آرام

یک عاشقانه ی آرام نادر ابراهیمی مدتی روی پاتختی مون بود. چند صفحه ای خونده بودم و نشان کتاب بین صفحه های 20-30 همین طور مدت مدیدی ثابت مونده بود. جوری که کلاً یادم رفته بود کجا بود و چی خونده بودم. یه بعداز ظهر گرسنه و خواب آلود ماه رمضون دوباره از اول شروع کردم و این بار با حال و هوای اون روزم خیلی خوشم اومد و 80 صفحه تا افطار خوندم. و این بار کاملاً خوشم اومد. چند روز پیش تمومش کردم. نمیگم از اون کتاب هایی بود که آدم هر لحظه آرزو می کنه که کاش هیچ وفت تموم نشه، نمیگم با همه جمله هاش موافق بودم که واقعاً نبودم ولی روایت جالب و گاهی خیلی دوست داشتنی از عشق بود. و گونه ی غیرواقعی اش خیلی واقعی می نمود. 

 

گاهی از بعضی تکرارها و جمله ها و مفهموم هایی که تکرار میشد حوصله ام سر می رفت ولی گاهی خوشم می آمد.

  • آنگاه که من، کنار پل، ایستاده بودم، در قلب مه، با چند شاخه مرطوب نرگس،به انتظار تو، و تو در درون مه پیدا شدی، مه را شکافتی و پیش آمدی، و با چشمان سیاه سیاهت دمادم واقعی تر شدی، تا زمانی که من واقعیت گلگون گونه های گل انداخته ات را بوییدم، آنگونه که تو، گلهای نرگس مرا بوییدی، و از اینکه به انتظارت ایستاده ام، با گونه های گلگون تشکر کردی، و با هم، دوان، در در درون مه، به خانه رفتیم
  • عاشق فریاد نمی کشه ، زمزمه می کنه.
  • عادت رد تفکر است و رد تفکر آغاز بلاهت است و ابتدای ددی زیستن.

حالا که کتاب تموم شده حس می کنم دلم برایشون تنگ میشه... من خیلی زود عادت می کنم  حتی به کتابی که اینهمه تأکید می کرد به چیزی عادت نکنیم.

الهه

شهریور ١٣٨٩ آیندهوون

پ.ن١: فکر می کنم مردی در تبعید ابدی اولین کتاب نادرابراهیمی بود که داشتم. به یادش و یاد دوستم که بهم این کتاب رو داد. دوستم خیلی یادت بودم تو کل کتاب شاید بیشتر بخاطر ساوالان و عسل!

پ.ن٢: این کتاب رو تابستون ١٣٨٨  به پیشنهاد دوست خوب دیگرم خریدم. ممنونم.

پ.ن ٣: من نمیدونم کدوممون آخر اون یکی رو از رو می بره من یا sharemation. این قالب وبلاگم بدون عکسهاش می آد و من دلم واسه خود واقعی اش تنگ شده.

پ.ن۴: خیلی درکی از تغییر متن توافقــ ـنامه پــرشــ ـین بلاگ ندارم.  واسه چی آخه؟!