۱۳۸٩/۱٠/۱۳
تعطیلات امسالمان

امسال از دو سه روزقبل اینکه دانشگاه تعطیل بشه ما برنامه مون حسابی پر بود. دو سری جشن شب یلدا بین دوستان ایرانیمون اینجا که هر دو خیلی خوش گذشت. بعد کنسرت رفتن توی آلمان که همون جوری که پیش بینی می کردم بهم خیلی خوش نگذشت... ولی خوب بد هم نبود. (نمی دونم چرا اینهمه غریب ه چیزهایی که می بینم اونجا... شاید یه روزی منم مثل اونها بشم... و می دونم الآن من هم به چشم اکثریت اونجا خیلی غریبم... شاید نبایداصلاً برم... به هرحال قصد من همراهی پوآن بود.)

و بعد دوستم می آمدپیشم.

از بابت این آخری خوشحال تر از همه بودم. تو همین چند روز گذشته قرائت جدیدی از اینجا بودن پیدا کردم که دوستترش دارم. چیزی که همیشه اینجا کم ه و نیست. چیزی که تو ایران داشتم و اینجا همیشه کم بود یه دوستی که باشه همیشه... یه حضور نزدیک.... داره خیلی خوش می گذره و من همه چیز رو دوست دارم. سفرمون به پاریس و بودن تو حال و هوای شب سال نو اونجا با همسفرهای فوق العاده خوب،‌ خرید کردن و قدم زدن و این ور اون ور رفتن... همه چیز رو دوست دارم. فقط اگه هوا یه کم بیشتر یاری کنه هیچ اعتراضی نیست.

 

گاهی اوقات تازه متوجه می شم که یه چیزهایی رو یادگرفتم که حواسم بهشون نبوده... گاهی وقتی ازش حرف می زنم تازه متوجه اشون میشم...شاید باید بیشتر واسه خلوت خودم بنویسم و درسهایی که از زندگی می گیرم رو مرتب تر ثبت کنم. ولی واقعاً حی می کنم گاهی کمتر گاهی بیشتر که زندگی رو خوب و درست بازی کردم سخت ه خیلی سخت.

الهه

اولین روز کاردر ٢٠١١