۱۳۸٩/۱۱/٤
چه خلوت ه!!

هفته ی دوم ژانویه رفتیم ونیز که خیلی خوش گذشت منهای اینکه پوآن نبود*... ونیز رو آدم یه چیزی ازش شنیده ... ولی دیدنش چیز دیگه ای بود متفاوت و دوست داشتنی. کوچه پس کوچه های تنگ، آمبولانس و پلیس و تاکسی و اتوبوس قایقی،‌ غذاها و بستنی های ایتالیایی،‌شیشه های رنگی رنگی مورانو، ماسک های کارناوال ونیز... همه شون دیدنی و عالی بود.

 

حالا دوستم رفته ....

این کمتر از یک ماهی که دوستم اینجا بود خیلی زودتر از اونی که فکرش رو آدم بکنه گذشت و خیلی زیاد خوش گذشت... آدم می گه یک ماه و باورش نیست که چقدر فرصت کمی ه. این مدت همه ی روزهای خیلی معمولی، همه ی روزهای مسافرت و مهمونی و گردش و خرید لحظه لحظه اش خوش گذشت. حتی تجربه ای شبیه مسافرت های قبلاً هامون وقتی پوآن رفته بود مسافرت... خیلی خوب بود و واقعاٌ بازهم می گم و می گم که یکی از بهترین دوران های زندگی ام خارج از ایران بود این ٢٧-٢٨ روز... و بازهم هزار بار و هزار بار خدا رو بخاطر دوست های خوب دور و نزدیکم شکر می کنم که کیفیت زندگی ام کنارشون بالا می ره.

آیندهوون مه گرفته بهمن ماه ١٣٨٩