۱۳٩٠/۱/۱٦
سفر بوداپست

روز شنبه بعد از انداختن سبزه مون توی رودخونه ی شهرمون عازم سفر شدیم. سفری که خیلی وقت ه دوست داریم بریم و هی به دلایل مختلف نشده بود. من وپوآن خیلی دوست داشتیم شرق اروپا رو ببینیم و تا الآن پیش نیومده بود. بالاخره حدود یک ماه پیش جور کردیم که روز ١٣ بدر بریم بوداپست. ١۴٠ دقیقه پرواز و ما بوداپست بودیم. اولین پایتختی که توی اروپای شرقی باهم اومدیم.

توی نگاه اول،‌ زبون متفاوت(مجارستانی)،‌ و واحد پول متفاوت (فرینت) اولین چیزی بود که بنظرم جالب اومد. با مینی بوس از فرودگاه اومدیم هتل... تصورم از یک کشور اروپای شرقی از این بدتر بود. روی هم رفته چیزی که تو این دو روز توی بوداپست دیدم رو دوست داشتم. شاید گاهی فرم مغازه ها،‌ یا خرابه هایی آدم رو یاد این بندازه که توی کشور خیلی مدرنی نیست،‌ ولی طرز رانندگی مردم،‌ مراکز خرید بزرگ و بعضی چیزهای دیگه نشون میداد که یک کشور خوب است (منظورم تو استاندارهای اتحادیه اروپاست).

بوداپست با رودخانه ی دانوب به دو بخش بودا و پست تقسیم میشه. قسمت پست مسطح ه و بیشتر ساختمان های مدرن داره،‌ قسمت بودا کوهستانی تره و طبیعت قشنگی داره.

وسایل نقلیه عمومی میشه گفت بخوبی سطح شهر رو پوشش میده و باتقریب خوبی منظم ه. توی شهر مترو ،‌ تراموا،‌ اتوبوس و اتوبوس برقی هست و روی دانوب کلی قایق توریستی و غیر توریستی هست.

دانوب رو دوست داشتم،‌ از رودخونه های بزرگی بود که شهر رو زنده کرده بود.

توی گوشه گوشه ی شهر غرفه های نون فروشی شبیه نان رضوی تو مشهد دیده میشه که من کلی دوستشون داشتم و نون هاشون رو امتحان کردم. جدای از اون یه شیرینی های سنتی که روی زغال درست میشه هم توی دکه هایی می فروشند که من اونها رو هم دوست داشتم. طرز درست کردنش هم واسه من خیلی جالب بود.

 

چیز جالب دیگه ای که توی بوداپست دیدیم مجموعه ی مجسمه هایی بود که در دوران کمونیست در گوشه و کنار شهر توی میدان ها و جاهای دیگه قرار داشته و بعد از برچیده شدن حکومت کمونیستی،‌ همه رو جمع کردند و توی یه پارکی به نمایش گذاشتن. واسم جالب بود با همه ی کینه ای که از کمونیست مردم داشتند مجسمه ها رو داغون نکردند و به عنوان یه تیکه از تاریخشون اونها رو یه گوشه ای حفظ کردند.

از چیزهای دیگه ای که توی شهر توجهم رو جلب کرد، دیدن دوچرخه سوارها و دونده های زیاد بود. مطمئناً‌اندازه هلند دوچرخه نبود،‌ولی تعدادشون کم هم نبود. ولی توی جزیزه هایی که توی رودخونه ی دانوب هست و کنار دانوب پر بود از آدم هایی که می دویدند. با پوآن تلاش می کردیم حدس بزنیم اینها مجارهستند یا توریستند،‌تشخیصش آسون نبود ولی حدسم این ه که اکثریت مجار بودند.

به نسبت بقیه کشورهای اروپایی که دیدم با فاصله تعداد خارجی کمتر بود،‌ولی توریست به نسبت زیاد بود.

امیدوارم تو پست بعد بتونم چند تا عکس از عکسهایی که خودمون گرفتیم بذارم. با کمی توضیح راجع به جاهایی که رفتیم و دیدیم.

فردا عازم هلندیم.

الهه

نیمه ی فرودین ١٣٩٠_ بوداپست