۱۳٩٠/۳/٤
شهـ ـرام ناظـ ـری و علـ یــ ــزاده _کلن
  • آخر هفته گذشته رفتیم کلن برای کنسرت. سالن خوب، اجرای خوب، همسفرهای خوب، دیدار دوست های خوب... همه چیز خوب بود و به خوبی گذشت.
  • شنبه یه خبری شنیدم که ناراحتم کرد... نمی دونم کم نیست وقت هایی که حکمت خدا رو نمی فهمم... مگر دل خوش باشه آدم به مقرب تر بودن که توان دریافت جام بلا داشته باشه... خدا صبر بده به همه ی کسایی که به نحویی گرفتارند یا مصیبت دیده اند.
  • دیروز سر نهار با بچه ها صحبت این بود که فرق ساحل رفتن ما (ایرانی ها) ، چینی ها و اروپایی ها باهم چیه . همکار چیـ ـنی ام می گفت من نمی فهمم باید بریم ساحل چی کار کنیم؛ همکارهای روسم بهش می گفتند باید یاد بگیری که کاری لازم نیست بکنی. من هم گفتم مفهومش رو درک نمی کنم. همکار هندی ام هم مثل ما. همکار یونانی و پرتغالی و هلندی ما رو هاج و واج نگاه می کردند که چطور از تفریح اساسی ای مثل آفتاب گرفتن درکی نداریم...
  • صحبت زنانه مردانه هم شد. من گفتم تو ایران ساحل زنانه مردانه است... همه کلی خندیدند. یکی پرسید راست ه مترو و اتوبوس هم زنانه مردانه است. گفتم آره. همکـار هلــ ـندی ام گفت تو بعضی کشورها پارکینگ ها زنانه مردانه داره. یوهو یادم افتاد که همین جمعه ی گذشته توآلمان دیدم. نوشته بود "محل پارک برای خانم ها". من فکر می کردم لابد جای بیشتری ه. کمی بهم برخورده بود و کمی هم خوشحال بودم... ولی بعد همکارم گفت بخاطر اینه که ممکن ه گوشه موشه های تاریک واسه خانم ها خطرناک باشه. جاهای باز و نزدیک در رو می گذارند واسه خانم ها.
  • دوباره آخر هفته مسابقه ی شمشیربازی ه. این بار تیمی برای قهرمان دانشجویی. واسه شنبه اش مهمونی ه. dress code دادند. تم چراغ راهنمایی ه. قرمز و زرد و سبز! اگه دوست پسر/دختر/همسر دارین لباس قرمز بپوشید، اگه  مرددین زرد؛ و اگه آزادین سبز. همین جوری بچه های رو که سر پیداکردن لباس سبز یا خریدنش شروع کردند بحث کردند نگاه می کردم و فکر می کردم یـــا خدا!!

الهه

معمولی معمولی تو یه روز معمولی. چهارم خرداد1390