۱۳٩٠/٧/۱
بـ ـوی مـ ـاه مـ ـهر

مهر اومده و من یاد اولین روز مدرسه خودم افتادم.یاد بوی کتاب و دفتر و آشغال مدادقرمز و تراش. یاد بوی نارنگی سبز توی کیف، بوی پاکن...مقنعه ی سفید نو.روز اول با مانتوی طوسی که مدلش رو خودم واسه خاله ام نقاشی کرده بودم رفتم مدرسه با سرویس مدرسه ی خواهر، آقای سمنانی. خاله ی بیچاره ام و بگو واسه مانتو بنده خدا هر سازی زدم باهاش  رقصید... یادم ه واسه جیبهاش روی کاغذ نقاشی کرده گفتم می خوام شکل کیسه ی پول باشه که تو کارتون ها هست ولی چسبیده باشه به خودم!! و خاله ی گلم واسم دقیقاً همون رو دوخت این شکلی:

بعدشم خوشحال بودم که هیچ کسی عین مانتو شلوار من نداره... بماند که یه ذره از سال گذشت و مدرسه ام رو عوض کردم و اونجا اونیفورم سرمه ای بود و دیگه حسابی مانتو شلوارم تابلو بود... ولی چه روز اول مدرسه ی خوبی بود. کیفم رویش شخصیت های کارتون گالیــ ـور بودند که برجسته بود...

از سال الآنی دیگه جشن شکوفه ها بود... بعداً ها که رفتم راهنمایی به خیال خودم چه بزرگ شده بودم. واسه جشن شکوفه ها می رفتم مدرسه دختر خاله ام از مراسم فیلم برداری می کردم... و کلی ایده واسه برگزاری جشن به یاد موندنی می دادم!! حالا از اون موقع اوووو چه همه سال می گذره! حالا امسال برادرزاده ام داره می ره کلاس اول. جشن شکوفه هاش بوده چقدر ذوق کردم. فسقلی می خواد سواد دار بشه... چقدر بزرگ شده. چقدر زود می گذره.

اینجا هم برگ درخت ها زرد شده کم و بیش. همه ی فندوق های درخت جلوی خونمون ریخته دیگه... جدی جدی پاییز اومد.

پاییز همه مبارک.

الهه

اول مهرماه 1390