۱۳٩٠/۱۱/۱۱
تاثیرگذار
  • همراه دلشوره های بامعنی و بی معنی ای که می گیرم، خوشحالم. دیروز حرف زدیم و نامه دادین که اوکی. من شاد شدم و از ته ته دلم خواستم که تا آخرش خوشحال باشی و باشید و باشم.
  • تصور کن اون روز اگه چشم هایت بخنده و راضی باشه من خوشحالترین می شم.
  • عکس های خیلی خوبی بود. چقدر هیجان داره که حس کنم اینقدر محرم بودم که اینها رو بگیرم دستم و نگاهشون کنم. خیلی خوب بود. و حتی محرم تر که می تونم انتخاب کنم. بهت گفتم مثل خیال ه دو تا از عکس ها من حتماً اون دو تا رو می خوام. مثل خواب بود مثل عکس ها قشنگ. کاش یه دهم این حس خوب رو من می تونستم تلافی کنم. من دیوانه ام که نمی تونم بگم چقدر حس خوبی دارم.
  • یه جاهایی کلمه ها رو دوست ندارم. هی می گم که دوست ندارم و استفاده نمی کنم. ولی باید پذیرفت همین ه راه خیلی اوقات راه ارتباط کلمه رو باید استفاده کرد. چقدر جا دارم هنوزبهتر بشم.
  • تصمیم دارم که  تو این چند سالی که می آد بهترازقبل باشم پرکار تر و کوشاتر. کاش وفا کنم...
  • بهم گفتی تو راننده ای نمی تونی تحمل کنی بغل دست راننده نشستن رو. خیلی خوب گفتی. وقتی کلاً شماها یک جمله می گین و همه ی من رو توضیح میده بهتر از خودم خیلی مشعوف میشم. امروز همه اش همین حس رو داشتم. من دقیقاً می فهمیدم چه مرگم ه. من نمی تونم کسی به جز خودم رو تحمل کنم که لحظه هامو رانندگی کنه. چه برسه که بخواد تو کوچه پس کوچه گمم کنه. که هر لحظه مسیر رو تغییر بده. آروم نمیشنم... اعصاب راننده رو خرد می کنم ... خودم می دونم اون دفعه هم اعصاب تو رو خرد کردم اینقدر به جات همه ی آینه ها رو نگاه کردم.

پر از ذوق و دلشوره

الهه

یازده یازده هزار و سیصد و نود

*: شاید زمانی که نمی فهمم کی وابسته بشم وابسته به چیز عجیبی باور نکردنی که روزی ازش می نالیدم... من حتی به تختی زمین وابسته می شوم همان گونه که به کوه...