۱۳٩٠/۱٢/٢۳
روز اول این دکتری

دیروز روز اول کارم تو گروه بود. روز خوبی بود. تاریخش رو خودم انتخاب کرده بودم و دوستش دارشتم 12 مارس 2012 ، 22 -12 توی طبقه ی 13... داشتم فکر می کردم 12 سال پیش اولین بار شاید الکترومغناطیس خوندم. سوم دبیرستان اورستد و لوری

صبح به راست و ریس کردن کارها و گرفتن کامپیوتر و جابجایی مجازی ام از دانشکده ریاضی به برق گذشت و معرفی شدم به گروه. بعد از ظهر همه چیز جدی شروع شد... مطالعه ی مبانی الکترومغناطیس. جزوه ی 8 سال پیشم رو به زحمت تو ایران پیدا کردیم و روی میزم بود... نیمسال دوم 82 -83 چه زودگذشت... یه عمر ه!

مه بود صبح و تا ظهر باز شد. از این بالا می بینیم پشت درختهای هنوز لخت ماشین ها می رن و می آن و پشت ترش سبز ه و پشت ترش یه دریاچه... دوست دارم اتاقم رو. خلوت ه...پسر  ایتالیایی روبروم دو هفته دیگه جمع می کنه می ره.

پسر کلمبیایی گروه گفت بعد از سال ها بالاخره یه دختر پاش رو تو گروه گذاشت... من تنها دختر این گروه ام!

گفتند رییس بزرگ تا به پرنده ها غذا نده نمی آد سرکار... اینجا رییس بزرگ واقعاً بزرگ ه!

ناهارها ساکت تر از اونور ه. و به میز 8 نفره می گن پر جمعیت. یاد نهار های 20 نفره ی اون ور بخیر.

الهه

23 اسفندماه