۱۳٩۱/۱/۱٠
نوروزی دیگر، آغازی دیگر

نوروز امسال هم خیلی خوب بود. نوروز کلاً خوب ه. همه ی حسش رو دوست دارم. گرچه همیشه حس نوستالژیکش این ایام در غربت بیشینه میشه ولی از اینش که بگذریم از تک و پو برای قدم های بهار خیلی خوشم می آد.

روز بیست و ششم اسفند برامون یه روز به یاد موندنی شد. بچه ها اومدند مثل پارسال که باهم شیرینی پختیم، دوباره شیرینی پزی راه انداختیم و خیلی زیاد خوش گذشت.

امسال تصمیم گرفتیم سبزی پلو ماهی هامون رو هم دور هم بخوریم. این هم بدعت خیلی خوبی بود. خیلی خوش گذشت. یاد همه ی سبزی پلو ماهی هایی که سر سفره های شلوغ و خلوتمون خوردیم... امسال یه سبزی پلو ماهی متفاوت و شب آخر سال متفاوت بی نظیری داشتیم.

 

یه اعتقادات -شاید الکی ای- دارم که حس خوبی بهم می ده و انجام میدم. با وضو سبزه مون رو می ذاریم سبز بیشه و با وضو هفت سین می چینم. هفت سین رو چیدم و واسه سالی که می آد کلی آرزوی خوب کردم. که شروع های خوب داشته باشه و خودخداش هوامون رو مثل همیشه داشته باشه  و از این ور اون ور نگهمون داره.

سال تحویل آروم و خوبی بود و بعدش تلفن هامون رو زدیم و رفتیم سر کار. اولین جلسه ی رسمی ام بعد از شروع با استادم بود. اول فروردین روز خوبی بود واسه اولین جلسه و جلسه، جلسه ی خوبی. 

از شیرینی ها به همکارهام دادم و کلاً عید گرچه بی حال و هوایی که نسخه ی ایرانی اش داره ولی تا امروزش خوب گذشته. عیددیدنی بازی کردیم و مهمون هم داشتیم. کاره هم کردیم، مسایقه ی شمشیربازی هم دادیم! با یه سیزده بدر درست حسابی تکمیل میشه. 

عید و سال جدید بهانه ای میشه که بازهم از خدا بخوام واسه همه ی کسایی که دوست دارم و دوستش دارند، سال خیلییییی خوبی باشه و شکرگزارم واسه همه ی چیزهایی که دارم و ندارم. واسه همه ی چیزهایی که در انتظارم ه از خودش می خوام که کمکم کنه درست باهاشون مواجه بشم. و جوری که خودش می دونه درسته ، من بهشون نگاه کنم. سال هزارو سیصد و نود و یک خیلی خوبی واسه همه آرزو می کنم.

الهه

دهم فروردین ماه 1391

آیندهوون بهار اومده، پر شکوفه، پر گل، پر جوانه!