۱۳٩۱/۳/۱٢
همه ی تعطیلات ما!

آخر هفته ای که گذشت آخرین تعطیلات ما بود توی سال 2012 قبل از کریسمس. هر سال همین جوری ه از توی آوریل که تعطیلات شروع میشه هر هفته ، یا هر دو هفته ای یه روزی تعطیلی داریم. با ایران که حرف می زنیم همه اش می گن خوش به حالتون اسم ایران بد در رفته شمام خوب تعطیلی دارینهاااا... ولی یوهویی تموم تموم میشه.

ولی این آخر هفته ای که گذشت اختتامیه ی خوبی بود واسه تعطیلات امسال. تو این شش سالی که اروپا بودم تولدم، همیشه از اینکه روز تولدم هوا خوب ه خوشحال بودم! و همیشه هم هوا جور خوبی خوب بوده... گاهی هم مثل امسال یکی از اولین روزهایی میشه که هوا بالاخره گرم شده و همه یوهو لباس تابسیتونی رنگ رنگی می پوشند و مراسم کباب راه می اندازند و خلاصه جو جوری میشه که انگار همه خوشحالند و من از این حس خیلی خوشم می آد! امسالم تولدم رو دوست داشتم. با همه ی تبریک های دور و نزدیکش. و جو آرومی که خودمون داشتیم.

و کلاً این چندروز تعطیلی دور هم بودن با دوست های اینجا... نزدیک فارغ التحصیل شدن بچه ها که میشه دلم می گیره اگه بخوان اینجا نباشند... خودمون هم اگه بخوایم نباشیم... ولی اینجا همیشه باهم بودن ها انگار یه عدم قطعیتی تویش ه. اینش رو دوست ندارم. انگار آدم یه بار که از وطنش کند ه شد دیگه هیچ جا عمیقاً ریشه نمی کنه... وااای دوست ندارم خیلی بهش فکر کنم... بهتره آدم ببینه روزگار چی می آره! 

گاهی یه لذتی تو "پژوهش" هست که تو چیزهای دیگه نیست! امروز خوب الکی واسه خودم خوشحالمآآ!

حس عجیبی ه منتظر یه تولد بودن... این چندسال انقدر همه نی نی ها تو ایران برنامه ریزی شده به دنیا می آمدند که آدم حس انتظار نداشت... بیرون ایران اینجوری نیست...خیلی منتظر نی نی دوستمم. خردادی کوچولو!! فکر کن چپ دست هم بشه!

آیندهوون بعد از یه بارون تمیز

یازدهم خردادماه 1391