۱۳٩۱/٤/٢
تنهای غیر تنها

همه ی همکارهام رفتند اسکوتر سواری. همه طبقه (شاید بهتر ه بگم همه دو طبقه ) خالی ه و من تنها آدم اینجام. همه اتاق ها بسته است، همه چراغ ها خاموش. تو کل طبقه اتاق من تنها اتاق روشن ه. بیرون ابری ، طوفانی و بادی ه... هوهوی باد از پشت پنجره ی بسته هم می آد تو اتاق... 

اینجا کلاً اینجوری ه. توی گروه قبلی شنبه یکشنبه هم می رفتی تو اتاق بچه های افریقایی بودند و بلند بلند تا خونه حرف می زدند اونجا انگار هیچ وقت سوت کور نمی شد. اینجا اما من همیشه ساکتم. همیشه تنهام. گاهی خیلی دوست دارم، گاهی ام دوست ندارم. 

از اینجا تا اونجا فاصله ای نیست... دو تا ساختمون کنار هم ه، ولی جو خیلی متفاوت ه. همین که اینجا تنها دختر کل گروه (به جز منشی) باشی، با اینکه تو گروه قبلی یکی از سی تا دختر کل سی و دونفر گروه باشی... خوب خیلی فرق ه. فرق دانشکده ریاضی با برق فرق این گروه با اون گروه. من خوشم می آد از این تجربه . از تجربه کردن این تفاوت بزرگ تو بازه ی زمانی و مکانی خیلی محدود خوشم می آد. کلاً من عاشق اینجور مشاهداتم. و مشاهده ی خودم که چقدر متفاوت بروز می کنم تو این دو محیط متفاوت.

تنهای غیر تنها تو طبقه ی سیزده.

روز دوم تابستون 

پ.ن: پشت در اتاق منشی تاریخ هایی که همه می رن تعطیلات تابستونی علامت خورده از این روزهای تنهایی زیاد درپیش ه تو دو ماه آینده.