۱۳٩۱/٦/٢٢
واکنش

یکی از در آمد تو، و از ما (من و پوِآن) یه سوالی کرد، ما یه جوابی دادیم، قیافه ی خانم ه ناراحت شد، واسمون حرف زد و به کارش  ادامه داد. و ما آروم و ساکت همدیگر رو نگاه کردیم.

کنارم دو نفر دیگه اومدند. همون خانم ه اومد تو، و همون سوال رو ازشون پرسید، صدای خنده اشون بلند شد. همون جواب ما رو دادن. خانم ه هم خندید. تو شلوغی صدا خنده ی سه نفره اشون، واسشون حرف زدو به کارش ادامه داد. من و پوآن باز آروم و ساکت همدیگر رو نگاه کردیم.

سوال همون سوال ه. جوابش هم همون جواب ه. پیشینه ی جواب ولی فرق داره و واکنش ها زمین تا آسمون... فکر کنم تا همیشه من در جواب این سوال آروم و ساکت دلم بخواد فقط پوآن رو نگاه کنم.

فردای یه روز بارونی تو ماه شهریور

پ.ن: حدود 5 ماه پیش به مناسبتی به همه ی کارمندهای دانشگاه یه گلدون خالی، یه مقدار خاک و 4 تا تخم گل اطلسی دادند... قبلاً می خواستم اینجا از این گلدونم بگم... ولی بعد که سبز نشد، چیزی نخواستم بگم... از 4 تا دو تاش سبز شد. امروز ولی گل داد. یه گل بنفش و سفید و من خیلی دوستش دارم.