۱۳٩٢/٢/۳
شیر

این مقوله ی شیر بیش از پنج ماه ه که کلی از وقت و انرژی و فکرم رو درگیر کرده. دوست داشتم یه جایی این ها رو بنویسم. کسایی که من رو می بینن می دونن چون پیش اومده زیاد راجع به اش حرف زدم ولی دوست داشتم به عنوان یکی از دغدغه های این دوره ی از زندگی ام اینجا بهش بپردازم.

من شیر دوست ندارم

من از بچگی شیر دوست نداشتم و نمی خوردم. همیشه هم مامانم بهم گفته بود که تو شیر من هم دوست نداشتی و از سه روزگی شیر خشک خوردی. اهل لبنیات خوردن هستم مثلاً ماست و پنیر و بستنی خیلی دوست دارم ولی شیر خور هیچ وقت نبودم. و باور عامه مردم این بود که آدم باید شیر بخوره تا قدش بلند شه من همیشه خدا رو شاکر بودم که بی شیر قدم بلند شده!

دبیرستانی که بودم و فقر آهن گرفتم دکتر گفت لبنیات نباید زیاد مصرف کنی...

بعضی مردم شیر نمی خوردن!

اولین باری که با خانواده ای مواجه شدم که هیچ کدوم شیر و لبنیات هضم نمی کردن تو نروژ بود و حس کردم چقدر گناه دارن طیف عظیمی از خوراکی های خوشمزه تویش شیر داره مثلاً کلی از کیک ها و شیرینی هاو دسر ها و بستنی ها... حس می کردم چه لذتی ازشون گرفته میشه... ولی خوب واقعاً چرا...

یکی از دوستان مامانم قبل اززایمانم اومدن پیشم و شیر نمی خوردن و موجب تعجب مامانم و بقیه شدن و در جواب مامانم اینها که شیر مفید ه و ... گفتن من شیر گاو نمی خورم شیر گاو واسه گوساله خوب ه! من هم که انگار چراغی در ذهنم روشن شد خیلی این استدلال رو به ناگاه پسندیدم.

بعد رفتم و مطالعه کردم دیدم گروهی از پزشکان بر این اعتقاد هستن واقعاً که شیر شاید خیلی هم خوب نباشه... پس ما چرا این همه شیر می خوریم و تبلیغ میشه واسه خوردن شیر....

شیر می دهم

خوب در طول دوران بارداری تصمیم گرفتم  اگه همه چیز خوب پیش بره و بتونم دوست دارم خودم به بچه ام شیر بدم. قبل از اینکه به بچه دار شدن فکر کنم تقریباً هیچی راجع به شیر دادن نمی دونستم. می دونستم که خوب بعضی ها بچه شون شیر رو می گیره و بعضی ها نه و به خاطر چالش از شیر گرفتن برادرزاده ام و خواهرزاده ام کمی هم با اون پروسه که میتونه چالش برانگیز باشه آشنا بودم ولی فکر نمی کردم که سر کار برم می تونم شیر بدم...

به هر حال به برکت اینترنت و تکنولوژی و اطلاع رسانی های دوران بارداری متوجه شدم که می تونم حتی باوجود شاغل بودن به بچه ام شیر بدم و همه اش خدا خدا می کردم که بشه.

وقتی پسرم به دنیا آمد خوشبختانه به کمک خودش و متخصص شیردهی خیلی زود و بی مشکل خودم به پسرم شیر دادم  و به هر کسی که بهم می گفت شیر می خوری که شیر می دی می گفتم مگه گاو شیر می خوره که شیر می ده... علف می خوره و شیر می ده من هم غذا می خورم و شیر میدم! 

سه ماه اول که مرخصی زایمان بودم و هرلحظه پیش پسرم تقریباً مشکلی نبود و می تونستم هر لحظه که پسرم اراده کنه بهش شیر بدم. الآن که هر روز می رم سرکار خوشبختانه بازم برای ما (من و پسرم) کار کرده و من شیر خودم رو می دم مهدکودک و بهش می دن. من اصلاً تا قبل از این خیلی در جریان این پروسه نبودم. شاید بعداً بیشتر نوشتم در این باره...

و در دل کلی تحسین کردم محل کارم رو که تا نه ماهگی بچه روزی دو ساعت مرخصی شیردهی هست و اتاق هایی با تخت و یخچال و امکانات برای این کار در نظر گرفته شده و من هر روز دارم از این امکانات استفاده می کنم و خوشحال چیزی که حس می کنم بهترین ه در اختیار بچه ام قرار می دم که بخوره.

حالا در این پروسه که هی شیر خودم در دسترس ه و هی شیشه شیشه پر می کنم و گاهی پلاستیک پلاستیک فریز می کنم دیدنش کلی ایده تو ذهنم ایجاد کرده. مثلاً چرا من باید با شیر گاو برای بچه ام شیر موز درست کنم یا فرنی چرا با شیر خودم این کار رو نکنم.

یه موقع تو جا یخی شیرم رو فریز می کردم (منظور تو کیسه های یخ ه که هر قالب 10 گرم شیر میشدو می تونستم به اندازه مصرف آریو برای گرم کنم و لازم نبود کل شیر رو یخ زدایی کنم). و این ایده که می شه با شیر خودم بستنی چوبی درست کنم و... آمد تو ذهنم.

بعد تو اینترنت گشتم و مسلماً من اولین نفری نبودم که این چیزها به فکرم رسیده بود. دیدم خیلی ها هم مثل من فکر کردن و همین کارها رو می کنن و چیزی که جالب بود همین ایده ی مشترکی بود که مادرهایی که به این فکرافتاده بودن بر این اساس استدلال کرده بودن.

 در این راه خوندم که آنزیم هضم شیر تو همه ی پستانداران در بچه هاشون وجود داره و کم کم از بین می ره و علت اینکه پیرها معمولاً با هضم فراورده های لبنی مشکل دارن همین ه.

چیزی که خیلی برام عجیب و جالب بود (عجیب به این معنی که تا حالا به ش فکر نکرده بودم ولی اصلاً دور از ذهن نبوده) این بود که جایی خوندم که بین پستانداران فقط انسان ه که شیر گونه ی دیگری رو (مثلاً گاو) می خوره یا به بچه اش میده... خوب ما واقعاً چرا این کار رو می کنیم؟ خوب نکنیم!

و فقط آدم ه که فکر می کنه شیر غذایی ه که حتی وقتی بزرگ شد باید بخوره .گونه های دیگه پستانداران همه شیر رو به عنوان غذای نوزاد تلقی می کنن و وقتی غذا رو شروع می کنن دیگه شیر نمی خورن. و کم کم آنزیم هضم شیر رو هم از دست می دن (الآن یا گربه افتادم ما به گربه هم شیر گاو می دیم چرا؟!)

لذت می برم

نمی دونم هنوز تا کی تصمیم دارم و توانایی دارم که به بچه ام شیر بدم ولی این پنج ماه واقعاً به یکی از بزرگترین لذت های زندگی رسیدم. من همیشه از "غذا دادن" لذت می بردم از همون بچگی (7 -8 سالگی ) همیشه دوست داشتم به بچه های دور و برم غذا بدم. خیلی حوصله داشتم و لذت می برم. از غذا دادن به حیوانها هم لذت می  برم. گرچه از حیوانها به طور کلی می ترسم. ولی واقعاً این رضایت سریعی که تو چهره ی موجودات بعد خوردن دیده میشه خیلی حس خوبی ه. ولی شیر دادن هزار بار بهتر ه. واقعاً لذت بزرگی ه. حس می کنم دوره ای که ما بچه بودیم خیلی از مادرهامون شاید زیر تبلیغات شیر خشک و... شاید بخاطر شاغل بودن به ما شیر خشک دادن. انگار گونه ای مد بوده. ولی خوب خوشبختانه (نمی دونم شایدم ....نه) الآن اینجوری نیست و من به شخصه خودم حس می کنم لذت زیادی نصیبم شده.

چیزی که حس می کنم کمبودش در جوامع ما دیده می شه دیدن خانم شیرده ه. تو ایران که فکر کنم کمبود دیدن خانم حامله هم هست.یعنی اینجا حداقل خانم های باردار و لباس بارداری چیزی ه که خیلی تو شهر به چشم می آد و من خیلی لذت می بردم و می برم خانم های باردار رو با شکم بزرگ ببینیم که معمولی به زندگی شون ادامه بدن سر کار بیان و خیلی عادی این مرحله از زندگی رو بگذرونن و ازش عمیقاً لذت ببرن. تو ایران حس می کنم زیاد نمی دیدم و همیشه ایده بر این ه که آدم ها پنهان کنند. و همین طور تو خیابون کسی رو زیاد نمی بینین که شیر بده. تو مهمونی ها بیشتر آدم ها یه جایی قایم می شن و شیر می دن. من خودم نمی دونم چه کاری درسته و الآن تازه 5 ماه تجربه دارم... و شاید با بزرگترشدن آریو و کنجکاو شدنش به سرو صدای اطراف نتونم دیگه این کار رو ادامه بدم ولی چیزی که تا الآن دوست داشتم این ه که شیر دادن چیزی از فعالیت اجتماعی من کم نکرده و شاید حداقل از اطرافیانم و در ذهن خودم تصویر مادر شیرده رو عوض کرده باشم که مادر شیر ده کسی نیست که مسافرت و سرکار و مهمونی نمی ره بلکه کسی ه که همون قدر که قبلاً بود در جمع هست و فقط لذت بیشتری می بره...

در این زمینه این مطلب رو تو اینترنت خوندم و نمی دونم باهاش 100% موافقم یا نه ولی به نظرم جالب آمد. خواستم باهاتون قسمت کنم.

شاید بعداً ها باز هم از تجربه ی شیردهی نوشتم کاری که تو سه ماه اول برای من از کار تمام وقت وقت گیر تر بود و هزاربار انرژی دهنده تر.

الهه یه  مامان خوشحال شیرده

اردی بهشت 1392