۱۳٩٢/۳/٧
عدد نو دهه نو حس نو

نشسته ام و به عدد جدید سنم فکر می کنم. به رقم دهگانی که چند ساعتی است ورق خورده... آدم خیلی تغییر رقم دهگان سنش رو نمی بینه این اتفاق نادر معمولاً کمتر از 10 بار تو سن هرکی می افته و به همین خاطر به موضوع اهمیت بیشتری انگار میده... توجه آدم رو جلب می کنه و آدم رو به فکر کردن وامیداره. گرچه همه ی اینها قرارداده و عملاً مسخره است، ولی به نظر من بهانه های خوبی ه واسه نگاه کردن به عقب و برنامه ریزی واسه جلو.

نگاه می کنم و می بینیم وقتی ناباورانه 20 ساله شدم.و به دهه ی سوم نگاه می کنم که گرچه زود گذشت ولی جالب بود. و اگه بخوام کلاً به 20 تا 30 سالگی ام نمره بدم نمره ی بدی نمی دم. گرچه اشتباهاتی که تو این دهه کردم باعث تغییر سرنوشتم شدن در خیلی موارد؛ ولی همین که نقش داشتن در اینی که هستم، و ازشون درس گرفتم باعث میشه دید بدی بهشون نداشته باشم.

خیلی از اولین ها رو تو این دهه تجربه کردم.

اولین قله، اولین سفر چند روزه با دانشگاه، اولین اسباب کشی، اولین سفر های مجردی، اولین سفرهای متاهلی، اولین آشپزی های جدی، اولین مهمونی دادن های جدی،  و خیلی اتفاقات مهم افتاد... ازدواج خودم و همه ی خواهر ها و برادرم. بچه دار شدن خودم و برادر و خواهرم، خروج از ایران، تجربه ی زندگی تنهایی در اسلو، شروع زندگی مشترک، گرفتن سه مدرک تحصیلی!، ... همین ها شاید کافی باشه واسه اینکه این دهه رو خاص کنه.

تو سه سال آخر دهه بیست که کم کم دوست های نزدیکم 30 ساله می شدن حس می کردم من هم 30 ساله شدم و فکر می کنم 27 سالگی ام رو با حس غمگین 30 ساله بودن گذروندم. ولی از 30 ساله شدن پوآن به بعد خودم رو دعوا کردم و واقعاً با لذت از اون به بعد دهه ی بیست رو تموم کردم و مثل یه اواخر دهه بیستی زندگی کردم و لذت بردم از لحظه لحظه اش. و الآن در آستانه ی این دهه چهارم خیلی امید دارم و خیلی برنامه. به خودم در آخرین روزهای دهه 30 نگاه می کنم که عینک زدم و تو یه آشپزخونه ی روشن سفید نشسته ام و به بچه (ها) مشغولم و براشون برای تحصیل و کارهای روزمره اشون دل می سوزونم. کار می کنم و خوشحالم و مو هام از الآن جوگندمی تر به نظر می رسه... این تصویر رو از خودم دوست دارم.

نوشتم برای همکارهام که چون تو این دنیا ناگزیزیم پیر بشیم، بیاییم از پیر شدن لذت ببریم و به لذت های پیر شدن که فکر می کنم مشعوف میشم. از این سکینه و آرامشی که هست ... گرچه هیجان دو سه دهه قبل رو ندارم ولی هنوز از تجربه کردن لذت می برم و با احتیاط آرامش بیشتر پیش می رم و از اینکه فرزند زمان خودم هستم خشنودم.

دوست دارم یه عالم برای خودم از جمع بندی های قبلی بنویسم و از قول و قرارهای بعد ولی حس می کنم اینجا جاش نیست... نامه ای برای الهه 40 ساله خواهم نوشت.

 

الهه شاد و سی ساله

آیندهوون آفتابی