۱۳٩۳/٦/٢٩
تی ای (حلت)

این ترم دوباره مثل پارسال استاد حل تمرینم. الآن سه هفته از کلاس ها می گذره و همه اش به یاد پارسالم و حس هامو مقایسه می کنم. حس می کنم امسال دارم بیشتر ازش لذت می برم گرچه شاگردهای پارسالمونو انگار بیشتر دوست می داشتم. حلت الکترومغناطیس یک ام، مثل پارسال. اینکه همون درس و همون استاد ه شاید بهم کمک می کنه که بیشتر از کلاس ها لذت ببرم. اون استرس و دل نگرانی ابتدایی ای که پارسال بود که شاید باعث میشد اونقدر ها از بودن در جمع بچه های لیسانس لذت نبرم امسال دیگه نیست. یه اعتماد بنفس و سکینه ای جایش رو گرفته که می تونه از سن بالاتر ناشی شده باشه، می تونه در اثر آگاهی و اشراف بیشتر به مباحث ایجاد شده باشه، می تونه هم از تجربه ی سر کلاس بودن تو این محیط باشه... هر چی که هست باعث میشه با حس بهتری ورقه تصحیح کنم، و با حس بهتری هر هفته برم سر کلاس.

باورم نمیشه ولی من همون آدمم که 11-12 سال پیش همین درس رو داشته و هیچ وقت فکر نمی کرده ممکن ه یه روز همچین نگاهی بهش داشته باشه... خوبیش به اینه که یادم نرفته... بچه ها که می گن خیلی درس سخته از عمق وجودم می فهممشون. شاید اگه چند سال دیگه این کار رو تکرار کنم ، یه راهی پیدا کنم که درس رو واسشون ساده تر کنم... یه توانایی در ایجاد دید... چیزی که واسه خودم حداقل 11-12 سال (3-4 سال مفید) طول کشیده.

این جوری که بهش نگاه می کنم سر کلاس رفتن دیگه تکرار مکررات نیست... و اونقدرها که می نمود خسته کننده و بی محتوا نیست. خودش یه فرآیند یادگیری ه. 

 

الهه

در اولین گام های لذت بردن ازتدریس، چیزی که هیچ وقت فکرش رو نمی کرد

در آستانه ی پاییز... و پس از آغاز) سال جدید تحصیلی

پ.ن: تی ای، حلت، حلت الکترمغ؛ الکتروی بهمن؛ ریتــ ـس، گرفتیــ ـتس... کلمه هایی که واسم خاطرات نه چندان شیرینی رو تداعی می کنن... و خوشبختانه می تونم الآن بهشون بخندم...

پ.پ.ن: گچ و تخته، تخته پاک کن خیس... این خاطرات ولی شیرینن... خاطرات روزهای مدرسه... و پای تخته بودن های طولانی...