۱۳٩۳/٧/۱٦
منتظر چیزهای خوب

استادم می گفت ما آدم ها تو هر شرایطی باشیم چه خوشحال چه ناراحت برای خودمون یه امید درست می کنیم و منتظر می مونیم. انگار درست می گفت... دقت که می کنم هر چی پیش می آد یه امیدی واسش درست می کنم و بعد منتظرم که اون اتفاق بهتر بیفته....

این روزهامون پر از انتظارهای مثبت ه. دوست دارم پروسه ای رو که داریم واردش می شیم. حالا فقط یک هفته مونده خونه مون رو تحویل بگیریم... بعد چیدن خونه و اسباب کشی؛ که سعی می کنم بهش به عنوان یه فرآیند خوشایند نگاه کنم. لازم نیست خیلی زود تموم بشه ... قرار تو کل گذار بهمون خوش بگذره... برای بهتر شدن.

برای جابجایی 10 روز مرخصی گرفتم و حس می کنم یه احساسی دارم که انگار دلم نمی آد 10 روز کارو بار رو ول کنم برم و اصلاً دانشگاه نیام... دارم مثل همون آدم هایی میشم که همیشه بهشون خرده می گرفتم که حس می کنن اونها بدون کارشون حس می کنن هیچی نیستن... 

الهه

پ.ن: پاییز هم اومده اینجا یوهو سرد شد و درخت ها شکل پاییزی گرفتن... 

پ.پ.ن: یاد پارسالم، پاییز مهمون داشتیم، یاد سال قبلش پاییز منتظر پسرم بودیم... پاییزهایی که از بالای این ساختمون تو اتاق کارم درخت ها و دریاچه رو نگاه می کردم. و احتمالاً این آخرین پاییز ه که از اینجا نگاه می کنم... دسامبر می ریم ساختمون جدید...