۱۳٩۳/۱٠/٢٤
از زاویه ی جدید

مدتی است ننوشتم... از روزهای خوبی که داشتم... تعطیلات کریسمس امسال یکی از جمله تعطیلات کریسمس خوبی بود که تا حالا داشتم. آروم و با برنامه های سبک. بیشترش رو تو خونه بودیم. خوبیش به این بود که مامان اینها بودن. بعد از حدود دو ماه چند بار آشپزی کردم ... براشون (باهاشون) سوپ نخود هلندی و نون سوسیس برابانتی پختم، یه روزی که برف می آمد کوفته دستپخت مامان خوردیم... و یه روز ساده هفتمین سالگرد ازدواجمون رو جشن گرفتیم... روزهای خوب و آرومی بود... که سعی می کردم قدر لحظه هاشو بدونم... 

به این فکر می کردم که چقدر امسال خوشبخت بودم. بعد ازهشت سال که روز تولدم مامانم اینها پیشم بودن، انگار یه شروع خوب شد... تولد پوآن هم پیشمون بودن، جشن تولد آریو هم بودن، و سالگرد ازدواجمون... این یعنی همه رویدادهای خانوادگی ما و من از این بابت خیلی خوشحال بودم چون بیشتر وقت ها این روزها خلوتیم و خودمونیم و پر از تلفن! امسال حس واقعنی خوبی بود.

تعطیلات که تموم شد انگار همه چی باید باهم تموم میشد. مامان اینها برگشته بودن و باید می آمدیم سرکار... فرداش اومدیم ساختمون جدید. این همه تغییر بزرگ واسه منی که کلاً سخت تغییر می کنم البته می تونست سخت تر باشه.

حالا تو ساختمون و اتاق جدید دارم سعی می کنم به هم اتاقی داشتن ، به قوانین این ساختمون و اتاق و به زاویه دید جدیدم و چشم اندازی که جلوم هست عادت کنم.

الهه

این بار از ساختمون نوی دانشکده

در آیندهوونی با آسمون پرابر... پر باران.

بیست و چهارم دی ماه 1393