۱۳٩۳/۱٢/۱۸
خاطرات بویی

خاطره های بویی خیلی عجیبن... یوهو تو یه نفس، انگار یه کتاب تصویر می آد تو کله آدم.

از یه جایی تو آفیس بوی خاک خیس خورده می آد و برای من حس روزهای آخر بهار، وقتی مدرسه ها تعطیل شده بودن که یه هفته بعد امتحانای ثلث سوم شروع بشه می آرن...

بوی پوشال های کولر وقتی واسه اولین بار خیس میشن... صدا از تو کانال کولر... پمپ رو بزن... من برمیگشتم پشت سرم در حالیکه روی صندلی زرشکی میز تحریرم نشسته بودم و برنامه ی امتحانهامو تو تقویم رومیزی ام وارد می کردم ... پمپ رو می زدم و باز برنامه ریزی برای اینکه این ثلث بهتر درس بخونم... نمره های حدسی ، معدل گرفتن های حدسی... باز پمپ، کند، تند... خاموش... باز پمپ و بوی خاک...

الهه

آفتاب تو چشمش ... مژده ی اومدن بهار می خواد بده

تو آیندهوون، نه خیلی گرم.

پ.ن: سالهاست تقویم رومیزی یساولی عضو ثابت میزم ه، تقویم 2015 ام رو ورق زدم هفته 11 امروز شروع شده... شکل این هفته اش خانم های با مانتو های بلندن که دارن سبزه انتخاب می کنن... و میدان تجریش تهران... سبزی خوردن ، تربچه ، پیازچه... عید بی شک خواستنی ترین وقت ه واسم واسه تو ایران زندگی کردن... (ماه رمضون بعدش ه!)