۱۳٩٤/۱/۳
آخ جون عید :)

یه سال نوی دیگه و یه شروع دوباره، برنامه های پیش رو، و چیزهایی که گذشته، از دست دادن ها و به دست آوردن ها... لحظه های خوب و شاد و غمگین و کند... همه اش میشه بهانه که نگاه کنی به سالی که گذشت و تصمیم بگیری واسه سالی که می آد. مهم نیست خیلی این روز، این مبدا کی باشه واسه هرکی... ولی همچین روزهایی واسه واکندن سنگ های آدم با خودش خیلی لازمن.

سال گذشته سال خوبی بود روی هم. پر از دیدارها، پر از روزهای معمولی که هر کدومش نعمت ه، پر از تصمیم هایی که من گاهی مطمئن نبودم واقعاً این ها تصمیم های مهمی هستن ولی کم کم به این نتیجه رسیدم که مگه کل زندگی قرار ه چی باشه که همین کوچک ها رو بی اهمیت تلقی کنیم. زندگی رو همین کوچک کوچک ها می سازه...

تو سالی که گذشت خونه خریدیم و این گرچه درواقع معنی خاصی نمیده، جز اینکه به جای پرداخت کرایه خونه به صاحب خونه، به بانک قسط میدیم... ولی حس و نگاه متفاوتی برای من ایجاد کرد از زندگی کردن تو اینجا، این کشور این استان... و شاید قدمی بود برای حس اینکه ما هم کم کم جزیی از اینجا میشیم یا اینجا جزیی از مایی که هستیم... خونه تاثیر روانی اش خیلی بیشتر از اونی بود که فکر می کردم.

و برای خودمون تصمیم بزرگ دیگری گرفتیم و در انتظار به ثمر نشستنش هستیم. و برای این سالی که میاد پر از امیدو برنامه و ذوق هستیم و منتظر...

آریو موقع سال تحویل امسال خواب بود. و ما دوتایی بودم. شنبه هم ادامه مراسم رو همراه با آریو برگزار کردیم. اینکه شنبه و یکشنبه اول و دوم فروردین بود به ما هم این فرصت رو داد که حس کنیم تعطیل ه عید ه ؛ میریم عید دیدنی و خوش می گذرونیم.

شروع خوبی بود و من مثل هرسال از خدا کلیییی چیز می خوام. موقع سال تحویل بهش گفتم و امیدوارم مثل همیشه حضورش باشه توزندگی مون و ما رو به حال خودمون نذاره.

 

سال خوبی باشه برای همه انشالله ، پر انگیزه ، پر شادی پر سلامتی.

الهه

تو حال و هوای نوروزی به سبک خودش.

آیندهوون سرد ولی آفتابی