۱۳٩٤/۱/۳۱
تخم چمن و عباس یمینی شریف!

فکر کرده بودیم چمن هامون رو باید یه کاریشون بکنیم. صبحی پوآن گفت رفته تخم چمن خریده ... بهش گفتم یاد شعری افتادم که تو کتاب فارسی بود...

به دست خود درختی می نشانم     به پایش جوی آبی می کشانم 

کمی تخم چمن بر روی خاکش       برای ... می فشانم

یادم نیومد دقیقاً چی بود برای جادوانی ؟ ... اومدم تو نت سرچ کردم شعر رو پیدا کردم. دیدن اسم " عباس یمینی شریف" برد من رو به خاطرات کودکی...

گفتم برم بخونم ببینم بنده ی خدا کجاس از صفحه ویکی پدیا شروع شد و کلی بعدش شعرهای بچگی مون...

یاد نوار صدای ضبط شده ی امید وقتی حتی از الآن آریو هم کوچیک تر بوده:

ما گل های خندانیم فرزندان ایرانیم ...

من کتاب شعر با الفبا رو داشتم مال خودِ خودم بود، نه که از خواهر و برادر بزرگتر بهم رسیده باشه. همه اش رو حفظ بودم. بابام برام خریده بود از مغازه ی تو پارک شفق. دقیقاً با همین جلد...  

الآن که دنبال شعرهای ساده فارسی ام که آریو بتونه بخونه و یادبگیره، احتیاج به ادبیات کودک رو بیشتر احساس می کنم... واقعاً بعضی از آدم ها گوشه و کنار خدمات زیادی ارایه دادن. خدا بیامرزتشون! 

بعضی وقت ها که می بینم شعر های هلندی برای گروه سنی آریو خیلی ساده تر و کوتاه تر و قابل حفظ کردن تر هستن برایش ناراحت میشم که جایگزین فارسی ندارم براشون. گاهی تحمل ندارم ببینم فارسی اش از هلندی اش بدتر ه. دیروز برایش کارتون فارسی گذاشتم، خودم داشتم فکر می کردم چه ترجمه های سختی... یوهو حوصله اش انگار سر رفت گفت "پیترپست"*. فکر کردم لابد اون رو راحت تر می فهمه واسه همین می خواد که واسش سی دی رو عوض کنم...

تنها شعر فارسی که آریو می خونه  (تا حدی قافیه هاش رو) توپ سفیدم قشنگی و نازی ه.

آهنگ ساده و کوتاه برای گروه سنی آریو تو فارسی با ریتم های نه خیلی تند و کلمات ساده و شعر های کوتاه کمتر از یه دقیقه واقعاً پیدا کردنش سخت ه...

الهه

نگران دور افتادن فرزندش از ادبیات فارسی! 

*: پت پستچی به هلندی