۱۳٩٤/۸/٦
کتاب این روزهای آریو

روز آخر کار قبل از مرخصی زایمانم استادم صدام کرد و یه کتاب بهم کادو داد. گفت برای "لیتل وان" و "لیتل وان بزرگتر"! کتاب معروفی بود ولی من نداشتمش. نقاشی هاش بنظر من جالب بود ولی مطمئن نبودم برای بچه ها هم جالب خواهد بود. از اینکه کتاب کودک موفقی بوده کمی می شد متعجب شد، چون خیلی رنگی رنگی نبود. رنگش من رو کمی یاد کتاب " دمم کو" می انداخت. این کتاب "دمم کو" رو ما بچگی ازش فکنم 3 تایی داشتیم. ما همه مون عضویت کـ ـانون پـ ـرورش فکـ ـری کـ ـودکان رو داشتیم و هر کدوم به گروه سنی جیم رسیده بودیم واسمون فرستاده بودن. و من اصلاً دوستش نداشتم و هیچ رقبتی به خوندنش نداشتم. رنگهاش و نقاشی هاش بنظر خیلی غمگین می آمد.

آریو این عادت رو داره که وقتی می ره تو تختش که بخوابه درخواست یکی از کتاب هاش رو میده که ما بهش بدیم و اون تو تخت برای خودش بخونه! خیلی متاسفانه حوصله نمی کنه که ما برایش بخونیم ولی خودش ورق می زنه و با کلمات محدودی سعی می کنه برای نقاشی هر صفحه داستانی بسازه مثلاٌ:

"اووو دیکی دیک اُتاد (افتاد)."

" توموس تخین (توماس دِ ترین) تو آب گیر کرد. کوپتر (هلی کوپتر) اُمک (کمک)."

" نی نی با آریو تاب تاب ابازی."

...

یکی دو هفته پیش بهش گفتم می خوای کتاب جغد رو بیارم باهم بخونیم. گفت :" نه جغد نه". من گفتم پس من و تارا باهم کتاب جغدی که مامانش روگم کرده بود می خونیم. کتاب رو آوردم و تو تخت شروع کردم برای تارا قصه اش رو گفتن که آریو ازم گرفت و به شدت جذب نقاشی هاش شد. خیلی عکس العملش برایم جالب بود. صفحه اول که یه نیم صفحه وسطش هست نشون میده که جغد کوچولو خوابش برده و از رو درخت کنار مامانش می افته پایین. آریو هی این نیم صفحه رو جابجا می کردو می خواست انگار ببینه چی میشه که جغد کوچولو می افته. بعدش هم با هیجان همه صفحه ها رو دنبال کرد سنجاب و خرس و خرگوش و قورباغه رو می دید و اعلام می کرد. تا جغد مامانش رو پیدا کنه.

این کتاب که عنوان اصلی اش "a bit lost" هست و به هلندی "mama kwijt" ترجمه شده، این روزها کتاب مورد علاقه آریو ه. و هر شب تقریباً دوست داره نگاه کنه ببینه چی شد که جغد کوچولو افتاد و چی شد که مامانش رو پیدا کرد.

واسم جالب بود این نقاشی هایی با رنگ های نه خیلی شاد واسه آریو اینقدر جاذبه داشته.

الهه

آبان ماه 1394