۱۳٩٤/۸/٢٩
مادرشدنم،

سه سال پیش در چنین روزی هنوز منتظر بودم بسته به اینکه تقویم میلادی رو نگاه کنین یا ایرانی یا در حال درد کشیدن بودم یا منتظر درد... دردی که شیرین ترین دردهاس و انجامی بسی شیرین دارد. انتظاری که به بهترین نحو به ثمر میشینه و لحظه ی بی مثال اولین دیدار کسی که در تو بزرگ شدو هر لحظه حسش کردی و حالا موفق به دیدنش میشی. 

لحظه ای که معنی خیلی چیزها رو برای بقیه عمر برات تغییر میده؛ و بهت سمتی میده که با علاقه خودت رو با اون سمت تو همه جا معرفی می کنی. مادر میشی و از بودنت لذت می بری، مغرور میشی و بهانه کافی برای ادامه زندگی پیدا میکنی. 

امسال آریو در آستانه سه سالگی، با درک بیشتر از محیط و با نقشی تازه که در سال سوم گرفت (برادری) خودش خوشحال تر تولدش رو بین دوستای اینجا و دوستان مهدش جشن گرفت. من از ذوق کردنش و Aryo is jarig گفتنش اشک تو چشمهام می دوه، و شاکرم هزار بار که این لحظه ها رو می بینم و آرزو می کنم بتونم برایش زندگی شادی رو به سهم خودم فراهم کنم.

پسر نازنینم به معنی تمام کلمه تولدت مبارک و ممنون که به من سمت مادری دادی گل قشنگم. 

الهه

آیندهوون بارانی

پ.ن: این روزها که یکی از بهترین دوستانم آخرین روزهای انتظار رو می گذرونه برای دیدن دخترش و حال و هوای این روزهای خودم سه سال پیش معنی بیشتری به حس هام میده. دوست گلم خیلی برات خوشحالم که بهترین ها در انتظارت ه، فصل تازه ای از لذت هایی از مرتبه بزرگی ورای چیزی که تا به امروز تجربه کردی. پیشاپیش مبارکت باشه و همه چیز برات عالی پیش بره.