۱۳٩٥/۱/۱۸
به به از این نوروز

نوروز امسال ویژه بود و عزیز به چندین دلیل. امسال نوروز اول دخترمون بود. خوشحال بودم و بسیار شاکر از نشستنش دور سفره هفت سینمون با نگاهی شبیه نگاه من در عکس های نوروز 1363، با لباس چهارخونه ای شبیه لباس من در نوروز 63 کنار ما نشسته بود و من فکر می کردم لابد برای من هم سی و دو سال آینده سریع می گذره و شاید 32 سال دیگه تارا حسی شبیه من برای فرزندش داشته باشه... 

سالی که گذشت با بالاوپایین سال خوبی بود و قدم تارا برای خانواده ما خوب بود. عزیزانی از زندگی ام مادر شدن و من تا آسمون ها واسشون خوشحال، خبرهای خوب زیادی شنیدم تو این سال و رویهم معدل خوبی داشت.

شب سال نو در جمع دوستان اینجا تو خونمون شب خوبی بود و روز نوروز بااینکه به آخر هفته افتاده بود ولی به سرشلوغی و عید دیدنی گذشت. 

کمی از تلاش هامون برای معرفی نوروز به بچه ها مؤثر افتاد و یه وقت آریو دور سبزه ها می چرخید و شعر " عمو نوروز تو چه خوبی چه قشنگ" رو با لهجه ی خودش می خوند...

همه تدارکات و شعر و تخم مرغ رنگی و سبزه و سبزی پلو ماهی و عیدی و عمونوروز و شیرینی پختن و نون نخودچی یه طرف، اینکه مهمون های عزیزی داشتم از ایران در هفته دوم عید یه طرف دیگه. اینقدر بابتش خوشحال بودم و شاکر و پرذوق که فکر می کنم این دهمین نوروزی که ایران نبودم رو به بهترین نوروزم تبدیل کرده بود. 

مامانم و بابام و الآنی و پسر گلش اومدن و من خوشحال ترین شدم.

مشاهده رابطه تاراو پسرخاله اش از بهترین های زندگی ه و این حسرت رو می آره که چرا همیشه پیش هم نیستن. 

خوشحالم و باز مثل همیشه هولم که به بهترین شکل استفاده کنم از این فرصت. 

با یه سیزده بدر خوب (علیرغم مریضی آریو)، ایام نوروز و به سر بردیم و با انرژی و انگیزه و هزاااار آرزو و امید سال جدید رو شروع کردیم.

برای همه تون و همه مون سلامتی و رضایت از زندگی آرزو می کنم. امیدوارم 95 سال خیلی خوبی باشه واسه اونهایی که منتظر چیزی هستن، می خوان یه مرحله رو تموم کنن و به مرحله بعدی برن... سال 95 پر از شروع های خوب و تموم کردن های با شادی و افتخار باشه.

الهه 

پرامید

آیندهوون بهاری و بارونی