۱۳٩٥/٤/۳۱
بزرگ کردن بچه چند زبانه

من هم مثل خیلی های دیگه سالیان سال فکر می کردم خوش بحال بچه های دوزبانه. من هم هزاران بار شنیده بودم و باور کرده بودم که بچه های چند زبانه درسته که ممکن ه کمی دیر از بقیه حرف بزنن ولی "یوهو" همه زبونها رو به خوبی زبون مادری شروع می کنن به حرف زدن. منم مثل خیلی آدم ها فکر می کردم آدم "کافیه" تو محیط باشه ، و زبون رو یاد می گیره، دیگه اگه از "بچگی" باشی چه بهتر. 

ولی وقتی به هر دلیلی پیش می آد که بچه ات چند زبانه میشه و برای اینجوری بزرگش کنی، خصوصاً وقتی ناگزیری، می بینی قضیه به این سادگی هم نیست. وقتی این اتفاق جبری باشه، احتمال اینکه کسانی دورو برت باشن که اونها هم بچه چند زبانه داشته باشن زیاد ه. بنابراین تنها نیستی. ولی چیزی که خیلی زود توجهت رو جلب می کنه اینه که رویکرد هر بچه به پدیده چندزبانگی متفاوت ه. چند زبانه بودن اصلاً یه حالت نیست. یه پیچیدگی ه... . من چیزهایی که می نویسم اینجا از دید یه آدم متخصص نیست، من هیچ دانشی در این باره ندارم، فقط دو بچه چند زبانه تو خونه دارم و دور و برم بیشمار مثال از بچه/آدم های چند زبانه که پیگیر روند پیشرفتشون بودم...

رویکرد بچه ها با این پدیده باهم بسیار متفاوت ه و ظاهراً به خیلی چیزها بستگی داره. چیزهایی اعم از شباهت ها و تفاوت های زبان اول و دوم و سوم ...، به فرزند چندم خانواده بودن، به تسلط پدر و/یا مادر به زبان دوم /سوم... ، به جنسیت بچه،  به میزان رویارویی بچه با زبان ها، شخصیت بچه ، پرحرف یا کم حرف بودن والدین و مربی ها، همبازی های زبان مادری ، زبان مدرسه و ...؛ و خیلی چیزهای دیگه.

رویکردهایی که من دیدم در آغاز اینه که:

گاهی بچه هر دو زبون رو باهم شروع میکنه  و باهم قاطی صحبت می کنه تا مدتی.

گاهی بچه یکی از زبون ها رو انتخاب میکنه و بیشتر اون  رو صحبت می کنه ولی کمابیش هر دو رو می فهمه ؛ 

گاهی بچه کلاً هر دو زبون رو تا حدی می فهمه و هیچ کدوم رو صحبت نمی کنه و خیلی بیشتر سکوتش رو نگه می داره و بیشتر طول میکشه تا سکوت رو بشکنه.

گاهی بچه به ایما و اشاره برای برقراری ارتباط پناه می آره

گاهی واقعاً انتخاب می کنه با کی در باره ی چه چیزی و به چه زبونی صحبت کنه.

و چیزی که بیشتر اوقات دیدم اینه که بچه ها یه دوره ی سخت رو می گذرونن. همه اشون با این سختی مقابله نمی کنن، بعضی ها عصبی و خسته می شن از اینکه فهمشون از حد توانایی زبانشون بیشتر ه و نمی تونن خودشون رو توصیف کنن، گاهی احساس غرور دارن که می تونن به دو زبون صحبت کنن و حتی جملاتی رو ترجمه کنن، گاهی انگار بازی ه براشون و گاهی شاید کلاً ارتباط کلامی رو تا حد زیادی بی خیال بشن.

ما نمی دونم بچه امون چه شخصیتی داره، در چنین شرایطی چطور مواجه ای خواهد داشت و چقدر بهش سخت می گذره. ما، والدین بچه های چند زبانه ، به انتخاب خودمون یا به جبر زبانه این شرایط رو براشون پیش می آریم و در بسیاری موارد قلباً آرزو می کنیم که به همان سادگی که مردم بیرون گود می گفتند باشه. بچه اس و همه زبون ها رو زود یاد میگیره. ولی چالش هر روزی مون و نوع مواجه شدن بچه با این شرایط، تخریب تلقی بچه از خودش و توانایی هاش، کنار زده شدن از جامعه ؛ نرسیدن به ایده آلی که می تونست؛ و هزار و یک سوال دیگه حل نشده باقی می مونه و هر روز میشه اضافه به هزارو یک نگرانی دیگه معمول والدین بودن.

این روزها من به شدت درگیرم و مشغول و در دل نگران ... امیدوارم راه رو برای بچه هام سخت تر نکرده باشم (که کردم...) و حداقل این هزینه رو نه به قیمت چیز گرونتری بلکه با یه آینده روشن تر پرداخت کنند.

الهه

در آیندهوون گرم  پر از دغدغه و سوال

آخر تیر 1395