۱۳٩٥/٥/٢٦
المپیــ ـک و ما

از بچگی خوشم می آمد المپیک شروع بشه مشغول باشم یه مدت از تلویزیون ورزش نگاه کنم. فکنم المپیک سئول بود تلویزیون ژیمناستیک ها رو پخش می کرد شبکه دو اگه اشتباه نکنم و من خیال می کردم منم میتونم از این کارها کنم، پشتی ها رو می چیدم روی هم ، پتو پهن می کردم روی زمین و سعی می کردم تقلید کنم.

پرخاطره ترین المپیک ها المپیک 92 بارسلونا بود. از اول تا آخر در جریان همه چیز انگار بودم. الآن می فهمم همه چیز به معنی همه چیز نیست، دست چینی از چیزی که تلویزیون ایران برامون پخش می کرد. 

امسال خیلی وقت نمی کنم همه بازی هایی که دوست دارم رو تماشا کنم ولی شمشیربازی ها رو خیلی ها رو نگاه کردم. به جز اسم های بزرگ و کشورهای بزرگ در شمشیربازی ، برایم ایران و نروژ و هلند جداگونه معنی دارن. این سه تا کشوری که من تویش به عنوان شمشیرباز حداقل هر کدوم برای مدتی ثبت شده بودم. امسال نروژ نماینده نداشت. هلند فقط یک نماینده داشت در اسلحه خودم (اپه) که زود حذف شد . تو اسلحه سابر ایران دو تا نماینده داشت که به یکی امید بیشتری داشتیم. وقتی یکی از این دو نماینده ایران رسید به نیمه نهایی من بسیار هیجان زده بودم. دستم یخ کرده بودم و بیقرار بودم. انگار خودم قرار بود برم رو پیست. ضربه ها واسم تک تک معنی داشت. حس میکردم میتونم حس مجتبی عــ ـابدیــ ـنی رو حدس بزنم. بازی نیمه نهایی خوب بود. یه بازی برابر و پرهیجان. و متاسفانه نتیجه برای ما نبود. من حدس می زدم بازی بعد به خوبی بازی قبل نباشه. خودم معمولاً اینجوری ام. سخت می تونم از ضربه روحی بازی قبلم خودمو جمع و جور کنم و برگردم به بازی. به وقت ما دیر وقت بود بازی مدال برنز و من خوابم نمی برد ، نشستم و بازی رو نگاه کردم و مثل تصورم بازی خوب پیش نرفت. ولی قلباً برای اینکه یه ایرانی رسیده بود به این نقطه خوشحال بودم. نه این خاطر که این یک نفر خوب بازی کرد. بخاطر اینکه این یه امیدکوچکی تو دلم روشن می کرد که یه حرکتی به سمت بهتر شدن تو شمشیربازی داره اتفاق می افته. 

شمشیربازی ایران ضربه ی یه شکاف سنی بزرگ رو متحمل شده و هنوز داره تاوان میده به عقیده من. ساده انگاری است اگر فکر کنیم ورزشی رو (کلاً حرکتی رو) 10 سال ، 15 سال تعطیل کنیم ، دوباره می تونیم از سر بگیریم. این یعنی یه نسل دو نسل بازیکن نداری ؛ یعنی چند نسل مربی نداری، چند نسل تجربه بازی نداری که منتقل کنی، یعنی چند نسل از تمام پیشرفت ها عقب می افتی. حالا اگه من می بینم یک نفر که تو ایران شمشیربازی کرده تونسته برسه به نیمه نهایی المپیک امیدی در دلم می گه ورزشی که سالها پیش زمین خورده بود داره کم کم روی پای خودش وایمسته. هنوز فاصله داریم خیلی زیاد ، ایده ستاره پروری نیست. باید امکان حداقل اگر در دسترس همه نیست در دسترس عده ی زیادی باشه که از بین این ها اگر کسی خواست/ تونست ستاره بشه. 

همون طور که تو فرانسه ، ایتالیا، ... اگه یکی سنش بگذره به این معنی نیست که دیگه کسی از این کشورها به المپیک نمیرسه. درصد قابل توجهی از جمعیت کشورشون دستشون به شمشیر رسیده و اونی که اهلش بوده روی پیست مونده.

امیدوارم یه روزی همه چیز در حدنیازهای مردم، در حد استعدادشون در دسترسشون قرار بگیره... همه جا خصوصاً تو ایران ما.

الهه

یه شمشیربازساده آرزومند

پ. ن: البته لباس و کفش و ... و وسایل شمشیربازهای ایرانی کمی درمیاره آدم رو در مقایسه با تیم های دیگه. 

پ.پ.ن: دوباره تو سرم می افته بازم برم ایران روی پیست اونجا هم یه بار دیگه بازی کنم... دلم می خواد خیلی .