۱۳۸٢/۱٢/٢٦
چارشنبه سوری

سلام.

 يک جورايي همه پر شديم از حال و هواي مقدس عيد؛ حس تازه شدن؛ نو شدن...يه عالم خونه تکوني و...خلاصه اصلاً مهم نيست کجايي و چي کاره اي...فقط کافيه که ايراني باشي که اون وقت بلدي با طبيعت هم آوا بشي!

امروز هم چهارشنبه سوري ايه! ما ايراني ها يه عالم کاره خوب داريم بکنيم!

از اسمش هم پيداست که چارشنبه خوش گذرونيه و جشن و سرور!

حالا که توپ مرواريد نداريم؛ ولي آتيش که مي تونيم روشن کنيم دورش شادي کنيم همه از رو آتيش بپرند و بخونيم

"زردي من از تو سرخي تو از من"

...بعد هم خاکسترش رو بريزيم دور برگرديم بگيم از عروسي آمديم تندرستي آورديم! يا مي تونيم کوزه بشکونيم! يا کندر . خوشبو(اسفند) بسوزونيم

 دخترها برن فالگوش وايسن، شعر بخونن...آجيل بخوريم...

من چه غروري دارم از ايراني بودنم.

 

 

راستي يه خبر بدم من و پويا فعلاً کويريات  مي نويسيم...و سه نفر نيستيم...يعني نويسنده  "فردا جمعه نيست" فعلاً نيست!

 

 

الهه


اضطراب...

 

روز من از نو مي شود

اضطراب کهنه!

برف که ببارد

تو مي روي

اضطرابي هم!

 

 

پويا

پاييز

(آذر 1382)