۱۳٩٥/۸/۱۳
موشه اومد بره تو سوراخ دمش پاره شد

بچه که بودم یه داستانی مامانم تعریف می کردن ، شاید خیلی هاتون شنیده باشین. اخیراً که آریو زبانش بهتر شده و حوصله می کنه قصه گوش بده شب ها باید واسش قصه بگیم و یا از خودمون یه قصه ای سرهم می کنیم یا سعی می کنیم از قصه های بچگی مون واسش بگیم. هی تو ذهنم هست یه پادکست درست کنم بگم مامانم، خاله ام، دخترخاله ام، قصه هایی که می گفتن واسمون بگن و بذاریم باشه... ولی فرصتش نشده. گاهی فکر می کنم قصه ها رو بنویسم و واسه آریو خودم نقاشی کنم. اونقدرها نقاشی ام خوب نیست ولی فرصتش هم نشده. بعضی از قصه ها مکتوب شده یا از قبل مکتوبش بوده، ولی برای من جالبش اینه که به شکلی باشه که مامانم می گفته. 

این قصه موشی که داشته میرفته تو سوراخ و دمش پاره میشه ظاهراً به اسم عمو پینه دوز چاپ شده و موجود هست. این داستان اینقدر واسه من جالب بود که یه وقت تو کانون علمی سر کلاس ادبیات (تو دوره راهنمایی) ، وقتی موضوع هفته ادبیات فولکلور بود؛ قصه اش رو تعریف کردم و همه بچه ها کلی خندیدن! یادم می آد که به هزار بدبختی حفظ کرده بودمش و تمام زنگ تفریح ها با خودم تمرین می کردم که درست بگمش.

داستان اما از این قرار بود...

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود، یه موش کوچولویی بود که اومد بره تو سوراخ ، دمش پاره شد. رفت پیش پینه دوز گفت :" عمو پینه دوز دمم رو بدوز."

پینه دوز بهش گفت :" برو از جولا نخ بگیر بیار تا دمت رو بدوزم."

موش رفت پیش جولا گفت:" جولا نخی ده، نخ پینه دوز، دمم رو بدوز."

جولا گفت :"برو از توتو تخم بگیر بیار تا بهت نخ بدم."

موش رفت پیش توتو بهش گفت:" توتو تخی ده، تخی جولا ده، جولا نخی ده، نخ پینه دوز، دمم رو بدوز."

توتو بهش گفت :"برو از علاف ارزن بگیر بیار تا بهت تخ بدم." 

موش رفت پیش علاف گفت:" علاف ارزن ده، ارزن توتو ده، توتو تخی ده، تخی جولا ده، جولا نخی ده، نخ پینه دوز، دمم رو بدوز."

علاف گفت :" برو از کولی غربیل بگیر بیار، تا بهت ارزن بدم."

موش رفت به کولی گفت:" کولی غربیل ده، غربیل علاف ده، علاف ارزن ده، ارزن توتو ده، توتو تخی ده، تخی جولا ده، جولا نخی ده، نخ پینه دوز، دمم رو بدوز."

کولی گفت:" برو از زهتاب زه بگیر بیار تا بهت  غربیل بدم."

موش هم رفت پیش زهتاب گفت:" زه کولی ده، کولی غربیل ده، غربیل علاف ده، علاف ارزن ده، ارزن توتو ده، توتو تخی ده، تخی جولا ده، جولا نخی ده، نخ پینه دوز، دمم رو بدوز."

زهتاب گفت:" برو از بزی روده بگیر بیار، تا من بهت زه بدم"

موش هم رفت به بزی گفت:" بزی روده ده، روده زهتاب ده، زه کولی ده، کولی غربیل ده، غربیل علاف ده، علاف ارزن ده، ارزن توتو ده، توتو تخی ده، تخی جولا ده، جولا نخی ده، نخ پینه دوز، دمم رو بدوز."

بزی گفت :" برو از صحرا علف بگیر بیار، تا من بهت روده بدم"

موش رفت به صحرا گفت:" صحرا علف ده، علف بزی ده، بزی روده ده، روده زهتاب ده، زه کولی ده، کولی غربیل ده، غربیل علاف ده، علاف ارزن ده، ارزن توتو ده، توتو تخی ده، تخی جولا ده، جولا نخی ده، نخ پینه دوز، دمم رو بدوز."

صحرا گفت :" برو از دریا برام آب بیار تا من بهت علف بدم."

موش هم رفت به دریا گفت:" دریا آبی ده، آبی صحرا ده، صحرا علف ده، علف بزی ده، بزی روده ده، روده زهتاب ده، زه کولی ده، کولی غربیل ده، غربیل علاف ده، علاف ارزن ده، ارزن توتو ده، توتو تخی ده، تخی جولا ده، جولا نخی ده، نخ پینه دوز، دمم رو بدوز."

دریا هم از آبش به موش داد و موش رفت آب و داد به صحرا ، صحرا بهش علف داد، علف رو داد به بزی، بزی بهش روده داد، روده رو داد به زهتاب ، زهتاب بهش زه داد، زه رو داد به کولی ، کولی بهش غربیل داد، غربیل رو داد به علاف، علاف بهش ارزن داد، ارزن رو داد به توتو ، توتو بهش تخم داد، تخم رو داد به جولا، جولا بهش نخ داد، نخ رو داد به پینه دوز، پینه دوز هم نشست دم موش رو دوخت. موش قصه ی ما خوشحال و شاد و خندان اومد بره تو لونه اش /تو سوراخش، که دمش پاره شد. و دوباره روز از نو روزی از نو.

در این موارد اگه ما خواب بودیم که فبهالمراد و نعمه المطلوب... اگه نه دوباره همه قصه تکرار میشد.

قصه ما بسر رسید کلاغ به خونش نرسید. بالارفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بودقصه ما راست بود. بالا رفتیم ماست بود، پایین اومدیم دوغ بود قصه ما دروغ بود. 


الهه، به یاد قصه های کودکی.

پ.ن: منم اون موقع تو بچگی که تصوری ازبسیاری از این مشاغل نداشتم و حسی نداشتم به این چیزها،و ارتباطاتشون رو نمی فهمیدم، خیلی واسم سوال بود مامانم چطور همه رو حفظ ن!