۱۳٩٥/۱۱/۱٥
گونه شخصیتی بی رگ، بی غیرت، بیخیال، سر، یا چی؟!

چندین بار پیش اومده با دوستانم یا خانواده ام صحبت بشه و بگم من (و چند نفر دیگه از اعضای خانواده هم مثل من هستن البته کمابیش) نه گاهی می تونم درک کنم چرا مردم بهشون ممکن ه بربخورد ، نه در خیلی شرایط بهم برمیخوره. این همیشه اتفاق خوبی نیست که آدم بهش برنخوره. البته مبحث مستقلی هم وجود داره درباره بازخورد منفی دادن که تو معدود دفعاتی که بهم برمی خوره هم نمی تونم میزان ناراحتی ام رو به شخصی که این کار رو بامن کرده بروزبدم. ولی اون برنخوردن ه گاهی نگرانم میکنه. نگران که نکنه من فاقد یه سری درک هام! نکنه ارتباطات رو متوجه نمیشم یا بی رگ یا بی غیرتم. 

امروز بطور اتفاقی خبری خوندم به این مضمون که خانمی در فرودگاه فرودگاه فرانکفورت که بدون بچه اش سفر می کرده به پاریس، پمپ شیردوشی همراهش بوده. ظاهراً پلیس آلمان به پمپش مشکوک میشه و تو اتاقی بهش می گن نشون بده که شیرداری.

من با خوندن خبر تا اینجای قضیه حس کردم ااا چه جالب که عملاً آدم می تونه نشون بدم شیر میده. و وقتی ادامه قضیه رو خوندم که چقدر خانم مادر بهش برخورده و ناراحت ه و شکایت کرده از پلیس آلمان و قص علی هذا... هیچ درک نمی کردم که چرا تا این حجم باید کسی ناراحت بشه. 

اینجا بود که دوباره برای خودم نگران شدم که چرا من در مواقعی که ظاهراً این همه بدیهی ه که آدم باید بهش برخوره، بهم برنمیخوره... واقعاً نگرانمآ.

الهه نگران بی خیالی خودش.

پ.ن: لازم نمی بینم کسی بیاد بهم توضیح بده چرا اون خانم باید بهش برمی خورده و ناراحت میشده ، استدلالش رو خوندم و شاید حتی می تونم درکش کنم ولی نگرانی من اون جایی ه که پیش از اونکه بخونم هیچچچ در جایگاه یه مادر شیرده حس نکردم کار پلیس عجیب یا توهین آمیز ه.