۱۳٩٦/۱/۳٠
اینرسی بهترین توصیف من.

شاید بهترین تعریفی که تاحالا کسی از رفتار من داشته هزار بار هم گفتمش، تعریفی بوده که معلم بسیار عزیزی ازم تقریباً شانزده سال پیش ارائه داد. گفت تو آدمی هستی با اینرسی خیلی زیاد. واقعاً هیچ چیز نمی تونه اینقدر رفتار هر روز من رو درست توصیف کنه. من با همه تغییرات به صورت ناخودآگاه مبارزه می کنم. نگه داشتن این وبلاگ با چنگ و دندون یکی از همین نمونه های ساده اس. استفاده از اورکات تا وقتی وجود خارجی داشت، وایبر تو دوره و زمونه امروز ، تمایل این روزهام به موندن تو دانشگاه به جای رفتن سر یه کار جدید... منگنه کردن خودم به همه ی ثانیه های گذشته مثال های واضحی از این شخصیت من هستن. 

انرژی بسیاری لازم ه واسه اینکه من به حرکت دربیام. خوبیش به اینه که برای ادامه حرکت لازم نیست کاری کنم.. پیش میره ، ادامه میدم، کسی نمی تونه جلوم رو بگیره مگر با انرژی خیلی زیاد. 

گاهی از این حالت خودم ناراحت میشم. وقتی که کسی نیست اون انرژی زیاد رو بهم وارد کنه که بیفتم روی دور انجام یه کار... وقتی می خوام یه کاری رو انجام بدم ولی بنظر می رسه همتش نیست. من هستم و رکود و کاری که انجام نشده... الآن نوشتن تزم همین جوری شده... اینقدر کند پیش میره که گویی پیش نمیره. تاریخ ها توی تقویم خط می خورن و آبی از آب تکون نمیخوره...

من همونم و دارم تو زندگی چیزهای دیگه ی روی غلطک رو پیش میبرم و کارهای بزرگی مونده منتظر دستی از غیب...

الهه

کمرنگ... تو هوای صاف و سرد آخرهای فروردین.

پ.ن: هیجده روز معلوم بود از اول که خیلی کم ه. ولی کنار اونهایی که دوستشون داری که باشی هرچی باشه عالی ه هرچقدر باشه کم ه. اومدنتون خوب بود عزیزتر از جانها رفتنتون اما... زودی باز بیایین. 

پ.پ.ن: (فردای روزپست اصلی) داشتم دیروز آرشیو وبلاگ رو نگاه می کردم، یادم بود صحبت اینرسی رو قبلاً کردم ولی دقیق یادم نبود کی بوده... تو آرشیو دیدم بهمن 86 بوده و دقیقاً سر شروع نوشتن تز فوق... امان از این شروع  و نوشتن تز... (البته الآن دقیقاً موقع شروع تز نیست... یه 122 صفحه نوشته شده جلوم هست و دوتا و نصفی فصل نوشته نشده... من می تونم من می نویسم :)