۱۳٩٦/٢/٥
می خواهید در آینده چه کار شوید؟

فکر می کنم اولین بار حدود سی سال پیش مورد این سوال تکراری "می خواهید در آینده چه کاره شوید؟" قرار گرفتم. این سوال همین طور در جایگاه معتبر خودش مونده و آینده با فاصله ای نسبت به من همیشه کمی دورتر قرار گرفته.فکر می کنم اولین سند موجود از جواب من به این سوال نوار صدای ضبط شده ام هست در سن سه سالگی که خواستم نقاش بشم، بعد اون انشاهای سال های چهارم و پنجم ابتدایی و راهنمایی که مهندس کامپیوتر و دکترای فیزیک فضایی و منجم و دکتر ریاضی و دکترای کنترل (مهندسی برق!) ، دکترای مخابرات میدان (!) و ... چیزی که به وضوح تو همه این آرزوهای کودکانه ی من برای شغل آینده وجود داره اینه که بجز آرزوی سه سالگی ام (کمابیش) هیچ کدوم آرزوهای دیگه ام شغلی نبوده*! انگار من همیشه تا سر شغل؛ کمی مانده به آنجا که باید واقعاً کاری کنی آرزو داشتم. گرچه حدود هجده ، نوزده سال پیش اولین ایده ی کارآفرینی ام رو رسماً مکتوب کردم که تاسیس یه موسسه آموزشی از کودکستان تا آخر دبیرستان بود با ایده های خاص و ذهنیت اون روزهای زندگی ام.

حالا نشسته ام در آخرین روزهای (سالها؟ی) دانشجو بودنم گوشه ای از دنیا تز می نویسم. تزی که پر از روابط و فرمول های ریاضی است ، اسم رشته ام اگر خودم باور کنم  دکترای " مخابرات میدان"  است،  به اندازه ی کافی درگیر فیزیک و ریاضی و برق هست که به آرزویم رسیده باشم. و حالا بسیار به این سوال قریبم ... "می خواهم در آینده چه کاره شوم؟"  اینقدر قریب که آینده یعنی کمتر از سه ماه دیگر...و جوابی دقیق برای این سوال تکراری نیست.

نگاه که می کنی کسی بین همکلاسی هایمان آرزو نداشت کارمند شود اما... خودم در نقطه ای از زندگی به هر پیشنهاد شغلی ممکن بود فکر کنم. الآن حس می کنم برای این کار خیلی دیر است. آنقدر فرصتی پیش رو نمانده. حداکثر چهل سال دیگر بخواهم کار کنم... اگر بخواهم شروع کنم همین الآن وقتش هست. یا باید مثل همه دوستانم که  کارمند دانشگاه اند یا کارمند یک شرکتی، کارمند شوم، یا علم و دانش رو یکجا ببوسم و بروم دنبال کارهای دیگر...کیک بپزم، عکس بگیرم، بنویسم، یا... بهر حال وقت زیادی نیست باید شروع کرد... ولی در خیلی موارد شجاعت لازم است، خطر کردن می خواهد. کارمند شدن مطمئن ترین گزینه اس ولی بعید می دانم بهترین گزینه باشد.

الهه در آیندهوون اردی بهشتی سرد؛ در تلاقی خاکستری و سبز و آبی

سردرگم آینده که به شتاب به سویش می دود!

*: البته چند بار هم به طور گذری به راهنمای جهانگردی و  عکاسی و بطور خاص عکاس خبری فکر کردم. ولی خبرنگاری خیلی وقت هست که دیگر برای من گزینه نیست...عکاسی جز علایق همیشه ام بوده و هست. ولی شغل بودنش...کمی دور است.