۱۳۸٢/٥/٢۱
دیده ام شبی را...

دیده ام شبی را که ستاره ها چشم انتظار طلوع تا صبح چشمک زدند؛

دیده ام شبی را که حتٌی مرغ ها از نگرانی خوابشان نمی برد؛

دیده ام شبی را که کودکی از غصه رفتن خورشید تا صبح گریه کرد؛

دیده ام شبی را که مادری از سنگینی مسؤلیت خوابش نبرد؛

دیده ام شبی ر اکه آدمی به خاطر مرگ انسانیت از غصه مرد.

 

 الهه