۱۳۸٥/٦/٤
سگ... داشتن یا نداشتن مسئله (حتی مهم تراز )این است!!!

فکرهامو که می کنم می بینم خوب من که سگ دیده بودم، آدمی هم که سگ داشته باشه دیده بودم، می دونستمم که اینجا حیوونهای خونگی خیلی عزیزترند نسبت به ایران و خوب خیلی هم رایج تر.


دیده بودم مثلاً تو همان ایران خودمون مردم دنبال سگ مینیاتوری باشند یا فقط پاپی بخواهند

یا چندتا مدل سگ های دیگه. ولی خوب فکر می کردم میرن یه جا می بینند انتخاب می کنند می خرند تمام می شه دیگه یا مثلاً یه چیزی می شه یوهو یه سگی گیرشون می آد!ولی اینجا دیدم نه تنها خود حیوون داشتن خودش یه پروژه بلند مدت پر هزینه است  حیوون خریدن یه دردسریه!! و چقدر وقت گیر.


مثلاً کلی فکر می کنند که چه توقعی از سگشون دارند. ترسو باشه؟شجاع باشه؟ خجالتی باشه؟ اجتماعی و مهربون باشه؟ زنونه باشه؟ مردونه باشه؟ قیافه اش عصبانی باشه؟ تو جیب جا بگیره؟ تو مسافرت مریض نشه؟غریبی بکنه؟ نکنه؟ پارسش چطوری باشه؟ وقتی به یکی می پره کجاشو بگیره؟ گردن؟ پاچه؟


حالا همه اینها که تأیید شد نژادشو مشاور تعیین کرد که آقا این نژاد به دردتون می خوره حالا بگرد دنبال اون سگی که سنش به اونی که تو می خوای بخوره 7 ماهه ،9 ماهه بالای یک سال ! حالا پیدا بکنی !نکنی! خلاصه یه مدتی ازت وقت می گیره...

ولی انصافاً چقدر دغدغه های مردم باهم فرق داره! بعدهم ما به چی اینقدر فکر می کنیم؟ واقعاً هیچی!

فکر نمی کنم ما به کل مردم سرجمع اینهمه فکر کنیم یا مثلاً موقع ازدواج که می خوایم با طرف یه عمر زندگی کنیم این همه فکر کنیم که اینها فقط به سگ شون یا گربه شان که می خوان حالا 7،8،10 سال ، نگهش دارند فکر می کنند.

کپنهاک- دانمارک