۱۳۸٥/۸/٦
داشتم فکر می کردم...
  • داشتم فکر می کردم...
  • کلام نافذ یعنی چی؟ تأثیر حرف یعنی چی؟ به حرف بستگی داره یا به گوش آدم؟ به کسی که ازش میشنوی؟ یا به حال روز خود آدم؟
  • تصمیم گیری گاهی سخت نیست ولی وقت گیره گاهی ام خیلی سخته باید ولی تو لحظه تصمیم بگیری!
  • دل آدم گاهی بدجوری تکون می خوره... گاهی ام خوب جوری
  • خیلی آسون نیست بخوای بری یه جا که هیچ تصوردرستی ازش نداری، می دونی  با تجربه های قبلی تفاوت های عمده داره ذوق داری و ترس قاطی همدیگر هرچی ام باهات حرف بزنن ته دلت آروم نمی شه. فقط دوست داری چشمتو ببندی یوهو بیفتی وسطش که دیگه بری جلو. اضطراب قبلش انگار کشنده تره. سخترش اینه که هیچ کس باهات هم حسی نداشته باشه. یکی رو هم نداشته باشی بهش غر بزنی یا خودتو واسش لوس کنی.
  • صبح بعد از پنج ساعت کلنجار رفتن و تلاش برای خوابیدن به خودم آمدم که هنوز زنده ام خوابم هم می آد، ولی خوابم نبرده، بیدارم می شدم کاری نمی تونستم بکنم. آدم حس برزخ بهش دست می ده!
  • نمی تونستم تصمیم بگیرم خوبه آدم یه نفر رو داشته باشه که همه حرفهای دلشو بهش بزنه یا واسه هر مدل حرفش یه نفر رو داشته باشه که بتونه اون حسش رو درک کنه... یا اصلاً حرف دل نکنه ماله تو دل موندنه!
  • اینجا آدم ها هر کدامشان یه قصه اند. من بی قصه ترین آدمم که خودم هم واسه خودم پر قصه ام. آدم ها ولی همه جا دوست دارند مردم بدونند این ها نقش اول حداقل یه قصه اند.
  • کله ام از فکر پر شده بود خلاصه، اینقدرم پر شده بود که نمی تونم مرتب فکر کنم.