تارا، هدیه قشنگ خدا به ما

به طور عجیبی باورم نمیشه آخرین به روز رسانی آخر فروردین ماه بوده و الآن نزدیک به نیمه ی تیرهستیم.

این روزهای من پر است از صدای لذت بخش "قورت قورت" کوچولوی نرم و مخملی ام تو بغلم. چقدر دلم واسه این لذت تنگ شده بود ... به دخترم با لذت شیر می دم و از اینکه می بینم آستین لباس هاش کوتاه شده و دکمه ی لباس هاش به سختی بسته می شه لذت می برم.

صبح روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد ماه ، یه روز آفتابی قشنگ ، ساعت دوازده دقیقه به هفت صبح تن گرم و کوچیک رو دادن بغلم. تارا دختر گل مامان شد کوچیک ترین عضو خانواده و چنان جا باز کرد بین ما انگار که همیشه بوده . تارا مثل مامان خردادی و شعبانی شد.*

یکی از هیجاناتی که برای تولد تارا داشتیم این بود که حالا آریو چطور با این خواهر کوچولو برخورد خواهد کرد و برخوردش خیلی معمولی تر و بی تفاوت تر از اونی بود که ما تصور می کردیم.

حاملگی دوم، زایمان دوم و داشتن بچه دوم به مراتب از اولی پر لذت تر ه. حاملگی دوم با آرامش بیشتری گذشت و ساکت و آرومتر بود. چیزی که من خیلی دوست داشتم. تغییراتی که این دفعه بیشتر بهشون واقف بودم و کسی هم لازم نمی دید راجع بهش نظر بده.

آماده کردن خونه واسه عضو جدید هم باز به ارومی و خوبی بود. یه اتاق صورتی با وسایل خوشگل همه چیز آروم و بیصدا...

زایمان دوم خیلی راحت تر و با اعتماد بنفس بیشتر پیش رفت و وقتی دخترم اومد تو بغلم حس کردم دیگه تو بیمارستان کاری ندارم و بایدزودی برم خونه.

شیردادن و حموم کردن و ... با تسلط بیشتری پیش میره و آدم می تونه بدون دغدغه های جانبی از کل پروسه فقط لذت ببره. حس می کنم برای تارا مادر با آرامش تری هستم. مامان مسلط تر ، و شاید پخته تر.

این روزها که مامان و بابام هستن پیشمون و تارا و آریو و من بیشتر روزها تو خونه ایم پیششون اینقدر چیزهای ساده ی خوب هست که فقط باید هر لحظه خدا رو شکر کنم.

الهه

مامان خوشحال دو تا دسته گل

نونن

*: اون موقع که تو بچگی ام حساب می کردم کی دوباره خرداد و شعبان همزمان میشن و فکر می کردم من بین 32 تا 36 سالم باید باشه هیچ فکر نمی کردم دخترم تو همون سال ها بدنیا بیاد و من دلم بخواد مثل مامانش خردادی و شعبانی بشه

/ 15 نظر / 203 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرنوش

الهه عزيزم بازم بهت تبريك ميگم،اميدوارم كه كنار ٢ تا گلت و مامان و بابا لحظات فوق العاده اي داشته باشي،اينستا رو كه آپديت نمي كني،لااقل رو گروه برامون عكس بفرست??

خاموش

عزیزم من چند سالی هست که می خونمت و لذت می برم. هم خیلی شاد شدم از شنیدن دوباره مامان شدنت هم تعجب کردم. من الان یک نی نی 3 ماهه دارم خیلی عزیز هست اما شب بیداری ها و نگهداری ازش با وسواس کمی اذیتم کرده ضمن اینکه کولیک داشت و تازه داره بهتر می شه الان هم با تنظیم خوابش مشکل دارم و همینطور همش فکر می کنم به اندازه کافی باهاش بازی می کنم براش وقت می ذارم. به خاطر خواب سبک نی نی خیلی فعالیت هام محدود شده همینطور بی خوابی . من 6 ماه مرخصی دارم و نمی دونم بعدش چی کار کنم. خوشحال می شم بیشتر راجع به مراقبت از نی نی . خوابش تو روز و شب و نحوه خوابوندنش و بازی کردن باهاش بنویسی شاد باشی

نورا

خیلی خیلی مبارکه الهه جان. الهی همیشه کلبه ی زندگیت مملو باشه از صفا و سلامتی و سبزی و شادی :)

رزا

الهه ی عزیز قدم دختر گلت مبارک باشه.سالم و سلامت در پناه حق باشه.وقتی مادر یه دختر میشی حس مادری رو به شیوه بسیار شیرینی تجربه می کنی. در مورد شعر برای گل پسرت سی دی دنیای شادی برای بچه ها. ترانه های بیداری با آهنگ سازی ناصر نظر بسیار مفید و جذابه.البته اگر اسم سی دی ها رو اشتباه نگفته باشم.سی دی ترانه با صدای خانم هنگامه مفید هم خیل شعرهای زیبایی داره.

الآنی

عزیزدلم خواهر گلم خیلی خیلی برات خوشحالم که این لحظات خوب رو تجربه میکنی. جای من ، کنار تو و پسر ناز و دخترک لطیفت، خیلی خالی... البته که مشغله ی زیاد تو و البته خودم، نمیذاره یه دل سیر، حرف بزنیم، ولی همین که اینهمه حسای خوبو یکجا تجربه میکنی، از ته ته قلبم برات خوشحالم. خداروشکر بابت تمام این نعمت ها و لذت و تجربه ی شیرین ترین احساسات

زری

سلام، ای جانم اصلا نگفته بودی بارداری؟ یهو سورپرایز شدم[پلک] عزیزم خیلی خیلی بهت تبریک میگم.

فریدا

سلام مبارک باشه و خوش قدم خیلی سورپرایز شدم مرسی از خدا بابت این هدیه کوچک و زیبا به زمین و شما که این شادی را با ما سهیم شدین

مهدی

سلام! بعد شاید حدود 10 سال اومدم اینجا و همچنان هستی :)

آفاق

الهه بعد از مدت ها وبلاگت رو خوندم. چقدر برام هیجان انگبز بود که تارا مثل خودت خردادی و شعبانی هست. الهی.[قلب]

خانم کوچولو

وای الهه جان خیلی خوشحال شدم از مامان شدن دوباره ت. امیدوارم لحظه به لحظه از مامان بودنت لذت ببری من همیشه ایده الم مامان دو تا بچه بوده یه دختر و یه پسر ولی هنوز جسارت این رو که دوباره مامان بشم پیدا نکردم