من و حوضم

یکشنبه ی دو هفته ی گذشته مامانم اینها رفتند و یکشنبه ی قبل هم خواهرکم. حالا اینجا اینقدر خلوت و سوت کور شده که نگو.

سه ماه عجیبی بود. گرفتاری درسی که علیرغم اینکه سه چهار با مثلاً رسماً تموم شد ولی هنوز هم ادامه داره. هفته ی آخر سپتامبر یکبار جلسه داشتم که حکم جلسه ی نهایی داشت. هفته ی دوم اکتبر قردادم تموم شد که بازم آبی از آب تکون نخورد. هفته ی آخر اکتبر بچه ها واسمون گونه ای تودیع گرفتند که من بازم رفتم سر کار... یه تعدادی تاریخ مهم دیگه و deadlineگذروندم و بازم کار این پروژه تموم تموم نشد... دیگه فرسایشی شده خیلی کند پیش می ره... ولی هرجوری هست باید تا قبل کریسمس تموم بشه. دیگه بیشتر از این واسه هیچ کس پذیرفته نیست.

خوب نشد جوری که شایسته است دل سیر پیش مامانم اینها بشینم بی دغدغه کنارشون. گرچه حضورشون واسم یه دلگرمی بزرگ بود. حس می کنم اگه بیشتر و بهتر کار کرده بودم زود تر کارم تموم میشد و بیشتر میشد از حضورشون لذت ببرم. الآنی ام همین طور. فکر می کردم حداقل هایی که بهش دلخوش کرده بود رو کاش بهتر انجام می دادم. این چه خواهری کردنی بود که من کردم حتی به verdensbeste نشد بپزونیم. یعنی من اینهمه وقت نداشتمناراحت.

رسماً فارغ التحصیل شدم. مدرکم رو جمعه بهم دادن و تموم. این دوسال و چند ماه هم خیلی زود خیلی زودتر از اونی که فکرش رو بکنم گذشت. احساس می کنم هنوز جا داره خیلی چیز یاد بگیرم... چه جور "فارغ از تحصیل" باشم. دکتری حرفه ای مهندسی توی دستهام سنگینی می کنه. کاش می شد یه چیزهایی که تو سرم و دلم ه به استادم بگم. باید یه روزی اینها رو گفت... همه چیز شاید تو نگاه جا نشه. دوسال خوبی بود... باهاش بزرگتر شدم و سنگین تر. شاید هم سبک تر!

دوشنبه ی گذشته یه برنامه ای بود تو دانشگاه که بچه های کشورهای مختلف می تونستند یه غرفه بگیرند و کشورشون رو معرفی کنند. واسم جالب بود به تاکیدی که هرگروهی به یکی از جنبه های کشورشون داشتند. بعضی ها به غذا تاکید کرده بودند، بعضی ها به طبیعت، بعضی به رسم الخط. و بعضی به بازی ها و تفریح ها.  خیلی خوش گذشت. من همه ی غرفه ها به جز کلمبیا رفتم و بازم کلی چیز یاد گرفتم و خوش گذروندم. چه خوب که خواهرکم باهام از وسط هاش همسفر شد. چه قدر غذاهای مختلف خوردیم چقدر تفریح کردیم نیشخند

الهه

بیست و هشتم آذرماه هزارو سیصد و نود.

آیندهوون سرد و خالی

/ 7 نظر / 36 بازدید
نورا

الهه حان باور کن دیگه میخواستم برم پیش بنفشه چغلیتو بکنم که به این الهه خانوم بگو بیاد یه سری به دوستاش بزنه... خانوم جای مامان وخواهرت خالی نباشه هر چند میدونم که هست و اینا همش کلیشه است اما به واقعا امیدوارم که بتونی زود تر با فاصله ی دورشون کنار بیای... ... الهه تو داشتی دکترام میخوندی؟ من اصن فکر نمیکردم اخه هیجوقت از این واژه چیزی نمینوشتی . خیلی خیلی مبارکه دوست نا دیده ام.. جداو از صمیم قلب تبریک میگم. یه بار بهم گفته بودیو لی خیلی قدیما.. رشته ات چی هست.. الان یادم نیست.. فیزیک یا الکترونیک؟

تاتا

همیشه شاد باشی مبارک باشه گرفتن مدرک علاقه هات اینقدر تغیر کرد که از فیزیک به الکترونیک و بعد به ریاضی؟

علیرضا

احسنت،، کم کم داری فیلسوف میشیا،، تقریبا علوم اصلی‌ الان در دستاته،،[لبخند]

الآنی

عزیزکم...خواهر مهربونم... پیش تو بودن همیشه برام لذت بخشه... حتی اگه نتونیم "بهترین کیک دنیا" رو بپزیم... همین که هستی...به یاد همه ی با هم بودنمون از لحظات اول به دنیا اومدنم تا همین روزهای کمی قبل... همیشه پر از حس خوبه... خیلی خیلی بهم خوش گذشت... جوری که نمی تونی تصور کنی... کاش بتونم محبت همیشگی ات رو جبران کنم یه روزی... خیلی دوستت دارم و هنوز چند روز نگذشته،دلتنگت...[نگران]

یاسی

اول ازهمه جاشون خالی نباشه و دلتنگ نباشی خانوم دکتر [چشمک] دوم از همه مبارکککککککککککک باشه خانوم دکتر[مغرور] سول از همه خسته نباشی خانوم دکتررررر[چشمک] چهارم از همه کریسمس و زرق و برق اینروزا نوش جونت خانوم دکتر (ماهم دلمان بسی بسی خواست !‌)[نگران] پنجم از همه حالا که شیکمت سیر شد بگو بینم تو برای شناسوندن کشورت چه کردی خانوم دکتر ؟ [متفکر] کشور ما اینقده مظلوم و ناشناس واقع شده که ... تا دیدم اونور آب همه فقط ایرانو اگه اگه اگه بخوان به یه چیز مثبت بشناسن !!! به قرمه سبزیش میشناسن !ولاغیر[خنثی]

جفتگ میرزا

کاش میدونستی چقدر از واژه فارغ التحصیلی بیزارمــ....

shaqayeq

e. che bahal. nemidonestam az ina ham darim .. mobarak bashe :)